بازگشت

humor

hu·mor/ˈhjuːmər/
1noun (اسم)common
طنزشوخ‌طبعی

کیفیت خنده‌دار یا بامزه بودن، به ویژه آنگونه که در ادبیات یا گفتار بیان می‌شود.

The quality of being amusing or comical, especially as expressed in literature or speech.

«او حس شوخ‌طبعی عالی دارد.»

He has a great sense of humor.

«طنز خشک او همه را به خنده انداخت.»

Her dry humor made everyone laugh.

تفاوت با واژه‌های مشابه
witذکاوت

رسمی/ادبی. به طنز هوشمندانه، اغلب سریع، و با ذکاوت، به ویژه در بیان کلامی اشاره دارد. اگرچه مرتبط هستند، 'wit' بیشتر بر زیرکی فکری تاکید دارد تا 'humor'. 'ذکاوت او افسانه‌ای بود' درست است، 'شوخ‌طبعی او افسانه‌ای بود' نیز درست است، اما 'wit' به هوشمندی پیچیده‌تری اشاره دارد.

Formal/Literary. Refers to clever, often quick, and intelligent humor, especially in verbal expression. While related, 'wit' emphasizes the intellectual sharpness more than 'humor'. 'Her wit was legendary' works, 'Her humor was legendary' also works, but 'wit' implies a more sophisticated cleverness.

comedyکمدی

رایج. به سرگرمی، یک ژانر، یا موقعیت‌هایی که قصدشان بامزه بودن است، اشاره دارد. در حالی که 'humor' کیفیت است، 'comedy' شکل هنری یا رویداد است. 'طنز فیلم عالی بود' درست است، 'کمدی فیلم عالی بود' نیز درست است، اما 'comedy' به طور خاص به عناصر خنده‌دار/ژانر اشاره دارد.

Common. Refers to entertainment, a genre, or situations intended to be amusing. While 'humor' is the quality, 'comedy' is the art form or event. 'The humor in the film was excellent' works, 'The comedy in the film was excellent' also works, but 'comedy' specifically refers to the humorous elements/genre.

متضادها
2noun (اسم)common
حالروحیه

حالت یا وضعیت روحی.

A mood or state of mind.

«او تمام صبح در حال بسیار بدی بود.»

He was in a very bad humor all morning.

«حفظ روحیه مثبت مهم است.»

It's important to maintain a positive humor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
moodخلق و خو

رایج. تقریبا قابل جایگزینی. 'mood' شاید رایج‌تر و مستقیم‌تر باشد وقتی به حالت عاطفی موقتی یک شخص اشاره می‌کند. 'او در حال خوبی بود' درست است، 'او در خلق و خوی خوبی بود' نیز درست است، با این تفاوت که 'mood' کمی روزمره‌تر است.

Common. Nearly interchangeable. 'Mood' is perhaps more common and direct when referring to a person's temporary emotional state. 'He was in a good humor' works, 'He was in a good mood' also works, with 'mood' being slightly more everyday.

temperخلق و خو

رایج. می‌تواند به حالت روحی معمول فرد اشاره کند، اما اغلب به گرایش به خشم یا تحریک‌پذیری اشاره دارد. 'او کنترل خود را از دست داد' درست است، 'او شوخ‌طبعی خود را از دست داد' غلط است. 'او بدخلق بود' برای عصبانیت درست است، 'او در حال بدی بود' کلی‌تر برای هر حال بد است.

Common. Can refer to one's usual state of mind, but often implies a tendency towards anger or irritability. 'He lost his temper' works, 'He lost his humor' does not. 'He was in a bad temper' works for anger, 'He was in a bad humor' is more general for any bad mood.

3verb (فعل)common
past (گذشته): humoredpast participle (مفعولی): humored-ing (حال): humoring3rd (سوم): humors
خاطر کسی را فراهم کردنسرگرم کردن

کسی را راضی کردن یا هوس او را برآورده کردن تا او را راضی یا همکار نگه داشت.

To gratify or indulge (someone's mood or whim) in order to keep them contented or cooperative.

«باید او را سرگرم کنی تا آرام شود.»

You should humor him until he calms down.

«او همیشه خاطر پدر سالخورده‌اش را فراهم می‌کند.»

She always humors her elderly father.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indulgeلذت بردن

رسمی. به خود یا دیگری اجازه لذت بردن از چیزی را دادن، یا آرزویی را برآورده کردن. می‌تواند برای برآورده کردن خواسته‌های یک شخص جایگزین شود، اما 'indulge' بیشتر به نازپروردگی یا اجازه دادن به یک آرزوی احتمالا نامناسب اشاره دارد. 'شما نباید خواسته‌های او را فراهم کنید' درست است، 'شما نباید خواسته‌های او را برآورده کنید' نیز درست است، اما 'indulge' به تسلیم شدن اشاره دارد.

Formal. To allow oneself or another to enjoy the pleasure of something, or to satisfy a desire. Can be interchangeable for satisfying a person's wishes, but 'indulge' implies more of a pampering or allowing a possibly inappropriate desire. 'You shouldn't humor his demands' works, 'You shouldn't indulge his demands' also works, but 'indulge' suggests giving in.

appeaseآرام کردن

رسمی. کسی را با موافقت با خواسته‌هایش یا دادن چیزی به او آرام کردن. اغلب زمانی استفاده می‌شود که کسی عصبانی یا ناراحت است. 'او کودک را سرگرم کرد تا از کج‌خلقی‌اش دست بردارد' درست است، 'او کودک را آرام کرد تا از کج‌خلقی‌اش دست بردارد' نیز درست است، با این تفاوت که 'appease' اغلب به تلاش فعال‌تری برای آرام کردن اشاره دارد.

Formal. To placate someone by acceding to their demands or by giving them something. Often used when someone is angry or upset. 'He humored the child to stop his tantrum' works, 'He appeased the child to stop his tantrum' also works, with 'appease' often implying a more active effort to calm.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000