imitative
تقلیدکننده یا پیرو یک الگو یا نمونه؛ مشخصه آن تقلید است.
Copying or following a model or example; characterized by imitation.
«کودک تمایلی تقلیدی به نقاشی کشیدن مانند مادرش نشان داد.»
“The child showed an imitative desire to paint like her mother.”
«سبک تقلیدی او فاقد اصالت بود.»
“His imitative style lacked originality.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/فنی. اغلب در زیستشناسی یا هنر برای توصیف چیزی که تقلید میکند یا شبیهسازی میکند، استفاده میشود. دلالت بر تقلید طبیعی یا هنری دارد تا یک کپی ساده. در بافتهای علمی یا هنری با 'imitative' قابل جایگزینی است. مثال: 'رنگآمیزی مقلدانه آفتابپرست به او کمک میکند تا پنهان شود' درست است، 'سبک مقلدانه او خستهکننده است' نیز درست است.
Formal/Technical. Often used in biology or art to describe something that mimics or imitates. It implies a natural or artistic mimicry rather than a simple copy. Interchangeable with 'imitative' in scientific or artistic contexts. Example: 'The chameleon's mimetic coloration helps it blend in' works, 'His mimetic style is boring' also works.
غیررسمی/عامیانه. به کسی یا چیزی گفته میشود که از دیگری کپی میکند، اغلب با بار منفی و به معنای عدم اصالت. در بافتهای رسمی با 'imitative' قابل جایگزینی نیست. مثال: 'کار آن هنرمند بسیار تقلیدکارانه است' درست است، 'این واکنش تقلیدی سازگار است' درست است، اما 'این واکنش تقلیدکارانه سازگار است' عجیب به نظر میرسد.
Informal/Slang. Refers to someone or something that copies another, often used negatively, implying a lack of originality. Not interchangeable with 'imitative' in formal contexts. Example: 'That artist's work is very copycat' works, 'This imitative response is adaptive' works, but 'This copycat response is adaptive' sounds odd.