implode

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

im·plode/ɪmˈpləʊd/
im-inward, intoplodeto blow, burst
verb (فعل)commonpast (گذشته): implodedpast participle (مفعولی): imploded-ing (حال): imploding3rd (سوم): implodes

فعل — فروپاشیدن به داخل

فروپاشیدن به داخلفرو ریختن

به صورت انفجاری به داخل فرو ریختن یا شکستن به دلیل فشار خارجی.

To burst inward violently, collapsing from pressure or force applied from outside.

«ساختمان قدیمی به دلیل نقص ساختاری به درون فرو ریخت.»

The old building imploded due to structural failure.

«فشار باعث شد بادکنک به داخل منفجر شود.»

The pressure caused the balloon to implode inward.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000