imputed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

im·put·ed/ɪmˈpjuːtɪd/
im-in/intoputplace/assign-edpast participle
adjective (صفت)formal

صفت — منسوب

منسوبمنتسب

نسبت داده‌شده یا منتسب به علت یا منبع خاصی.

Ascribed or attributed to a particular cause or source.

«سودها به شرکت نسبت داده شد.»

The profits were imputed to the company.

«مسئولیت به فرد اشتباه نسبت داده شد.»

Responsibility was imputed to the wrong person.

تفاوت با واژه‌های مشابه
attributedنسبت داده شده

رایج. به معنای منصوب شده یا منتسب است.

Common. Means assigned to a source or cause.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000