in concert
in con·cert/ɪn ˈkɑnsərt/
1phrase (عبارت)formal
عبارت — با همکاری
با همکاریدر هماهنگی با هم
همراه با دیگران و با هماهنگی برای یک هدف عمل کردن.
together and in cooperation with others.
«سازمانها با هماهنگی برای کمک به خانوادهها کار کردند.»
“The agencies worked in concert to help families.”
«دو تیم هماهنگ با هم عمل کردند.»
“The two teams acted in concert.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — در کنسرت
در کنسرتدر حال اجرای کنسرت
در حال اجرای موسیقی در یک کنسرت بودن.
performing music as part of a concert.
«گروه موسیقی امشب در کنسرت اجرا دارد.»
“The band is in concert tonight.”
«او ارکستر را در اجرای زنده شنید.»
“She heard the orchestra in concert.”