insensitively
به صورتی که نشاندهنده بیاحساسی یا بیتوجهی نسبت به احساسات یا شرایط دیگران باشد.
In a manner that shows a lack of sensitivity or consideration for others' feelings or situations.
«او درباره از دست دادن او بیملاحظه صحبت کرد.»
“He spoke insensitively about her loss.”
«او نسبت به اخبار بد واکنش بیاحساس داشت.»
“She reacted insensitively to the bad news.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. در موقعیتهایی که بیتوجهی یا سردی را نشان میدهد قابل جایگزینی است، مثلاً «او بیرحمانه احساسات او را نادیده گرفت»، اما در گفتار روزمره کمتر استفاده میشود.
Formal. Interchangeable in contexts highlighting disregard or harshness, e.g. 'He callously ignored her feelings', but less used in everyday speech.
رایج. هنگامی که بر عدم علاقه یا نگرانی تاکید میشود، قابل جایگزینی است، مثلاً «او بیتفاوتانه به خبر پاسخ داد».
Common. Interchangeable when emphasizing lack of concern or interest, e.g. 'She indifferently responded to the news'.