internal organ

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·ter·nal or·gan/ɪnˈtɜrnəl ˈɔrɡən/
noun (اسم)commonplural (جمع): internal organs

اسم — اندام داخلی

اندام داخلیعضو درونی بدن

اندامی درون بدن، مانند قلب یا کبد.

An organ located inside the body, such as the heart or liver.

«اسکن یک اندام داخلیِ سالم را نشان داد.»

The scan showed a healthy internal organ.

«کبد یک اندام داخلی است.»

The liver is an internal organ.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000