jarring

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

jar·ring/ˈdʒɑːrɪŋ/
jarto shake or vibrate-ingpresent participle or adjective form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more jarringsuperlative (عالی): most jarring

صفت — ناراحت‌کننده

ناراحت‌کنندهتکان‌دهندهناسازگار

ایجاد شوک ناگهانی یا حالت ناخوشایند؛ تند یا ناهمگون.

Causing a sudden shock or unpleasant feeling; harsh or discordant.

«صدای ناگهانی برای گوش‌های او ناراحت‌کننده بود.»

The sudden noise was jarring to her ears.

«اظهارات آزاردهنده او گروه را ناراحت کرد.»

His jarring remarks upset the group.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shockingهیجان‌انگیز

رایج. به چیزی عجیب یا ناراحت‌کننده گفته می‌شود، اغلب قابل تعویض است.

Common. Something surprising or upsetting, often used interchangeably.

gratingآزاردهنده

رسمی یا غیررسمی. به معنی صدا یا اثر آزاردهنده است.

Formal or informal. Means harsh or irritating in sound or effect.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000