kick off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɪk ɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — شروع کردن

شروع کردنآغاز شدن

یک رویداد، فعالیت یا فرایند را شروع کردن.

To start an event, activity, or process.

«جلسه ساعت نه شروع می‌شود.»

The meeting kicks off at nine.

«او دیروز کارزار را آغاز کرد.»

She kicked off the campaign yesterday.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — درآوردن

درآوردناز پا درآوردن

کفش یا لباس را سریع و راحت درآوردن.

To remove shoes or clothing quickly and casually.

«او کفش‌هایش را دم در از پا درآورد.»

He kicked off his shoes at the door.

«چکمه‌هایت را دربیاور و بنشین.»

Kick off your boots and sit down.

3phrasal verb (فعل عبارتی)technical

فعل عبارتی — ضربهٔ آغازین زدن

ضربهٔ آغازین زدنبازی را شروع کردن

بازی فوتبال را با زدن توپ از مرکز زمین آغاز کردن.

To begin a football game by kicking the ball from the center.

«برزیل بازی را با ضربهٔ آغازین شروع می‌کند.»

Brazil will kick off the match.

«داور علامت داد که بازی شروع شود.»

The referee signaled to kick off.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000