makes

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/meɪks/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): madepast participle (مفعولی): made-ing (حال): making3rd (سوم): makes

فعل — می‌سازد

می‌سازدتولید می‌کند

چیزی را ساختن یا به وجود آوردن؛ تولید کردن.

To form or produce something; to construct or bring into existence.

«او کیک‌های خوشمزه می‌سازد.»

She makes delicious cakes.

«شرکت ماشین تولید می‌کند.»

The company makes cars.

تفاوت با واژه‌های مشابه
createsخلق می‌کند/می‌سازد (هنری) یا ایجاد می‌کند. رسمی/ادبی. بر اصالت و نوآوری تأکید دارد. مثلاً:
buildsمی‌سازد (سازه‌ای). روزمره. به طور خاص برای ساختن سازه‌های فیزیکی. مثلاً:
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): madepast participle (مفعولی): made-ing (حال): making3rd (سوم): makes

فعل — باعث می‌شود

باعث می‌شودموجب می‌شود

باعث شدن که چیزی اتفاق بیفتد یا کسی کاری را انجام دهد یا حالتی داشته باشد.

To cause something to happen or to cause someone to be or do something.

«این مرا خوشحال می‌کند.»

It makes me happy.

«سر و صدا خوابیدن را سخت می‌کند.»

The noise makes it hard to sleep.

تفاوت با واژه‌های مشابه
causesسبب می‌شود. رسمی. بر منشأ مستقیم یک رویداد تمرکز دارد. مثلاً:
متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): madepast participle (مفعولی): made-ing (حال): making3rd (سوم): makes

فعل — درمی‌آورد

درمی‌آوردکسب می‌کند

چیزی به دست آوردن یا کسب کردن، به ویژه پول یا سود.

To gain or acquire something, especially money or profit.

«او پول زیادی درمی‌آورد.»

She makes a lot of money.

«او با نوشتن امرار معاش می‌کند.»

He makes a living by writing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
earnsدرآمد کسب می‌کند. روزمره. به طور خاص برای پول یا پاداش در ازای کار. مثلاً:
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000