1verb (فعل)commonpast (گذشته): madepast participle (مفعولی): made-ing (حال): making3rd (سوم): makes
فعل — میسازد
میسازدتولید میکند
چیزی را ساختن یا به وجود آوردن؛ تولید کردن.
To form or produce something; to construct or bring into existence.
«او کیکهای خوشمزه میسازد.»
“She makes delicious cakes.”
«شرکت ماشین تولید میکند.»
“The company makes cars.”
تفاوت با واژههای مشابه
2verb (فعل)commonpast (گذشته): madepast participle (مفعولی): made-ing (حال): making3rd (سوم): makes
فعل — باعث میشود
باعث میشودموجب میشود
باعث شدن که چیزی اتفاق بیفتد یا کسی کاری را انجام دهد یا حالتی داشته باشد.
To cause something to happen or to cause someone to be or do something.
«این مرا خوشحال میکند.»
“It makes me happy.”
«سر و صدا خوابیدن را سخت میکند.»
“The noise makes it hard to sleep.”
تفاوت با واژههای مشابه
causes— سبب میشود. رسمی. بر منشأ مستقیم یک رویداد تمرکز دارد. مثلاً:
3verb (فعل)commonpast (گذشته): madepast participle (مفعولی): made-ing (حال): making3rd (سوم): makes
فعل — درمیآورد
درمیآوردکسب میکند
چیزی به دست آوردن یا کسب کردن، به ویژه پول یا سود.
To gain or acquire something, especially money or profit.
«او پول زیادی درمیآورد.»
“She makes a lot of money.”
«او با نوشتن امرار معاش میکند.»
“He makes a living by writing.”
تفاوت با واژههای مشابه
earns— درآمد کسب میکند. روزمره. به طور خاص برای پول یا پاداش در ازای کار. مثلاً: