on the brain

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ðə breɪn/
phrase (عبارت)informal

عبارت — در فکر بودن

در فکر بودنذهن را مشغول کردن

چیزی که مدام ذهن کسی را درگیر کرده است.

occupying someone's thoughts frequently

«این هفته درخواست‌های دانشگاه ذهن او را مشغول کرده‌اند.»

College applications are on her brain this week.

«تمام بعدازظهر به غذا فکر می‌کردم.»

Food was on my brain all afternoon.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000