overboard

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

o·ver·board/ˌoʊvərˈbɔːrd/
adverb (قید)commontype (نوع): placeposition (جایگاه): end

قید — از کشتی افتادن توی آب

از کشتی افتادن توی آب

از کنار کشتی به داخل آب افتادن.

Over the side of a ship and into the water.

«او در طول طوفان از کشتی افتاد توی آب.»

He fell overboard during the storm.

«حلقه نجات را به کسی که در آب افتاده پرتاب کن.»

Throw the life ring to someone overboard.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000