بازگشت

paw

/pɔː/
1noun (اسم)common
plural (جمع): paws
پنجهچنگال پا

قسمت نرم و بالشتک‌دار پای حیواناتی مثل گربه، سگ یا خرس که معمولاً پنجه دارد.

The soft foot of an animal like a cat, dog, or bear, often with claws.

«گربه پنجه‌اش را با دقت تمیز کرد.»

The cat cleaned its paw carefully.

«پنجه‌های بزرگ خرس جای عمیقی روی برف گذاشت.»

The bear’s large paws left deep marks in the snow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
footپا

رایج. اصطلاح کلی برای اندام پایین، درباره انسان یا حیوان هم استفاده می‌شود ولی paw مخصوص حیوانات با بالشتک است.

Common. General term for the lower extremity, can refer to human or animal foot, but 'paw' is specific to animals with soft pads.

clawچنگال

رایج. به ناخن تیز پنجه اشاره دارد، جایگزین paw نمی‌شود چون paw کل پا را شامل می‌شود.

Common. Refers specifically to the sharp nail on a paw or foot. Not interchangeable with 'paw' as 'paw' includes the whole foot.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): pawedpast participle (مفعولی): pawed-ing (حال): pawing3rd (سوم): paws
کندنلمس نامنظمور رفتن

با پنجه یا دست چیزی را به طور نامنظم یا خشن لمس کردن یا کندن.

To touch, scrape, or handle something awkwardly or roughly with the paw or hand.

«سگ با پنجه‌اش به در می‌زد تا راهش بدهند.»

The dog pawed at the door to be let in.

«کتاب‌هایم را این‌طوری نکن؛ شکننده‌اند.»

Don’t paw my books; they are fragile.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchخاراندن

رایج. به معنی خاراندن یا ساییدن با ناخن است. وقتی منظور لمس خشن با پنجه باشد می‌تواند جایگزین شود.

Common. Implies rubbing or scraping with nails. Can replace 'paw' when referring to rough touching with claws.

handleدست زدن

رایج. عامیانه‌تر و مودبانه‌تر از paw است. در همه زمینه‌ها قابل جایگزینی نیست، مخصوصاً وقتی خشونت وجود دارد.

Common. More general and polite than 'paw'. Not interchangeable in all contexts, especially when roughness is implied.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000