provoking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pro·vok·ing/prəˈvoʊkɪŋ/
pro-forward, forthvokecall, summon-ingpresent participle
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more provokingsuperlative (عالی): most provoking

صفت — برجسته‌کننده

برجسته‌کنندهبرانگیزاننده

ایجاد ناراحتی یا واکنش شدید احساسی.

Causing annoyance or strong emotional reaction.

«نظرات برانگیزاننده او گروه را ناراحت کرد.»

His provoking comments upset the group.

«رفتار تحریک‌آمیز به مشاجره انجامید.»

The provoking behavior led to an argument.

تفاوت با واژه‌های مشابه
irritatingآزاردهنده

رایج. معنی مشابه با تاکید بر ناراحتی.

Common. Similar meaning, emphasizing annoyance.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000