related factor

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·lat·ed fac·tor/rɪˈleɪtɪd ˈfæktər/
phrase (عبارت)common

عبارت — عامل مرتبط

عامل مرتبطعامل مؤثرِ مرتبط

عامل یا شرایطی مرتبط که ممکن است بر نتیجه اثر بگذارد.

A circumstance or element connected to and possibly affecting a result.

«آب‌وهوا یک عامل مرتبط بود.»

Weather was a related factor.

«پیش از تصمیم‌گیری، هر عامل مرتبطی را در نظر بگیر.»

Consider every related factor before deciding.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000