run on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈrʌn ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — طول کشیدن

طول کشیدنادامه پیدا کردن

بیش از زمان مورد انتظار یا برنامه‌ریزی‌شده ادامه پیدا کردن.

To continue for longer than expected or intended.

«جلسه یک ساعت دیگر هم طول کشید.»

The meeting ran on for another hour.

«نمایش تا بعد از نیمه‌شب ادامه پیدا کرد.»

The show ran on past midnight.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — یک‌ریز حرف زدن

یک‌ریز حرف زدنکش‌دادن حرف

بدون توقف و بیش از حد لازم حرف زدن.

To speak for too long without stopping.

«او یک‌ریز دربارهٔ ماشین جدیدش حرف زد.»

He ran on about his new car.

«او می‌تواند ساعت‌ها بی‌وقفه حرف بزند.»

She can run on for hours.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با ... کار کردن

با ... کار کردنبا ... نیرو گرفتن

با یک منبع مشخصِ نیرو یا سوخت کار کردن.

To operate using a particular source of power or fuel.

«این بخاری با برق کار می‌کند.»

This heater runs on electricity.

«این قایق با گازوئیل کار می‌کند.»

The boat runs on diesel.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000