smirch

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/smɜːrtʃ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): smirchedpast participle (مفعولی): smirched-ing (حال): smirching3rd (سوم): smirches

فعل — لکه‌دار کردن

لکه‌دار کردنکثیف کردنتوهین کردن

لکه‌دار یا کثیف کردن (به‌ویژه اعتبار یا سطح).

To soil, stain, or tarnish (especially reputation or surface).

«رسوایی نام نیک او را لکه‌دار کرد.»

The scandal smirched his good name.

«گل لباسش را بعد از پیاده‌روی کثیف کرد.»

Mud smirched her dress after the hike.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stainلکه

رایج. می‌تواند به لکه فیزیکی یا آسیب اسمیتی معنوی اشاره کند.

Common. Can refer to physical marks or figurative damage to reputation.

tarnishکدر کردن

رایج. معمولاً برای اعتبار یا سطوح فلزی؛ معنای مشابه.

Common. Usually for reputation or metal surfaces; similar meaning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000