stick together
stick to·geth·er/stɪk təˈɡɛðɚ/
فعل عبارتی — به هم چسبیدن
به هم چسبیدنچسبیده ماندن
به هم چسبیده ماندن.
To remain attached to each other.
«صفحههای خیس به هم چسبیدند.»
“The wet pages stuck together.”
«این برچسبها در گرما به هم میچسبند.»
“These labels stick together in the heat.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — متحد ماندن
متحد ماندنپشت هم بودن
در موقعیت سخت از هم حمایت کردن و متحد ماندن.
To support one another and remain united in a difficult situation.
«خانواده پس از آن فقدان پشت هم ماندند.»
“The family stuck together after the loss.”
«باید در این بحران متحد بمانیم.»
“We must stick together during this crisis.”