بازگشت

tan

/tæn/
1verb (فعل)common
past (گذشته): tannedpast participle (مفعولی): tanned-ing (حال): tanning3rd (سوم): tans
آفتاب گرفتنبرنزه شدن

تیره شدن پوست به‌خاطر تابیدن نور خورشید یا نور مصنوعی

To darken the skin by exposure to sunlight or artificial light

«بعد از یک روز کنار ساحل، پوستش سریع برنزه شد.»

He tanned quickly after a day at the beach.

«من دوست دارم تابستان آفتاب بگیرم.»

I like to tan during the summer.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bronzeبرنز شدن

رسمی یا ادبی. وقتی درباره تیره شدن پوست بر اثر آفتاب استایل ادبی دارد ولی در گفتار روزمره استفاده نمی‌شود.

Formal or literary. Can replace 'tan' when referring to skin darkening by sunlight in descriptive writing, e.g. 'She bronzed on the beach'. Not used in casual speech.

متضادها
2noun (اسم)common
برنزه شدنرنگ برنزه

رنگ قهوه‌ای پوست که بعد از تابیدن نور خورشید به‌وجود می‌آید

The brown color of skin that results from exposure to sunlight

«او رنگ برنزه طلایی‌اش را کنار استخر به نمایش گذاشت.»

She showed off her golden tan by the pool.

«او بعد از تعطیلات به رنگ برنزه عمیقی رسید.»

He got a deep tan after vacation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bronzeرنگ برنزه

رسمی یا ادبی. بیشتر در توصیف رنگ پوست گرم و قهوه‌ای به کار می‌رود و کاربرد روزمره ندارد.

Formal or literary. Used mostly in descriptive or artistic contexts to describe a warm brown skin tone. Not everyday speech.

متضادها
3noun (اسم)technical
دباغیمحلول دباغی

ماده‌ای که برای دباغی پوست حیوانات و تبدیل آن به چرم استفاده می‌شود

A substance used for tanning leather by treating animal hides

«کارخانه برای تولید چرم از دباغی طبیعی استفاده می‌کند.»

The factory uses natural tan for leather production.

«دباغی برای ساخت کالاهای چرمی بادوام اهمیت دارد.»

Tan is important for making durable leather goods.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dyeرنگ

فنی. به مواد رنگ‌کننده گفته می‌شود اما به طور خاص برای دباغی چرم نیست.

Technical. Can refer to coloring substances but not specifically for leather; 'tan' specifies the leather treatment substance.

4adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): tannersuperlative (عالی): tannest
رنگ برنزهقهوه‌ای روشن

رنگی قهوه‌ای روشن یا شبیه پوست برنزه

Having a light brown or suntanned color

«او یک کت رنگ برنزه برای مراسم پوشید.»

She wore a tan jacket to the event.

«او پوستی برنزه دارد به خاطر کار در فضای باز.»

He has tan skin from working outdoors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bronzedبرنز شده

رسمی یا ادبی. برای توصیف پوست یا اشیاء با رنگ قهوه‌ای گرم و درخشان به کار می‌رود.

Formal or literary. Used to describe skin or objects with a warm brown tone, often implying a healthy glow.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000