times

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/taɪmz/
timea point or period of duration-splural suffix / third person singular suffix
1noun (اسم)commonplural (جمع): times

اسم — بار

باردفعه

تعداد دفعاتی که یک رویداد رخ می‌دهد.

The number of occasions on which an event occurs.

«من بارها از آن شهر بازدید کرده‌ام.»

I've visited that city many times.

«چند بار سعی کردی با او تماس بگیری؟»

How many times did you try to call him?

تفاوت با واژه‌های مشابه
occurrencesوقوع‌ها / رخدادها. رسمی. قابل تعویض، به خصوص در زمینه‌های تحلیلی یا آماری. مثلاً: 'The number of occurrences of this bug is increasing.' (تعداد وقوع‌های این خطا در حال افزایش است.) 'Occurrences of joy' کمتر طبیعی است تا 'times of joy'. برای اشاره به رخدادهای تکراری یا موارد خاص.
instancesموارد / مثال‌ها. رسمی. قابل تعویض، با تأکید بر موارد فردی یا مثال‌ها. مثلاً: 'There were several instances of misconduct.' (چندین مورد سوء رفتار وجود داشت.) 'I've been there five instances' کمتر رایج است تا 'five times'. برای اشاره به مثال‌ها یا موارد خاص.
2noun (اسم)commonplural (جمع): times

اسم — دوران

دورانزمانه

دوره‌ها یا اعصار خاص در تاریخ یا زندگی.

Particular periods or eras in history or life.

«اینها دوران چالش برانگیزی برای همه است.»

These are challenging times for everyone.

«در دوران باستان، مردم به گونه‌ای دیگر زندگی می‌کردند.»

In ancient times, people lived differently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
erasاعصار / دوران‌ها. رسمی/تاریخی. قابل تعویض وقتی به دوره‌های مهم تاریخی یا فرهنگی اشاره دارد. مثلاً: 'The Roman era lasted for centuries.' (عصر روم برای قرن‌ها به طول انجامید.) 'Happy eras' کمتر رایج است تا 'happy times'. برای اشاره به دوره‌های بزرگ و مشخص تاریخ.
periodsدوره‌ها / بازه‌ها. رسمی/عمومی. قابل تعویض وقتی به یک بازه زمانی اشاره دارد. مثلاً: 'These are difficult periods for the economy.' (اینها دوره‌های دشواری برای اقتصاد است.) 'Periods of history' طبیعی است. برای اشاره به هر بازه زمانی، مشخص یا نامشخص.
متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): timedpast participle (مفعولی): timed-ing (حال): timing3rd (سوم): times

فعل — زمان‌سنجی کردن

زمان‌سنجی کردنوقت گرفتن

زمان لازم برای یک رویداد یا فرآیند را اندازه‌گیری کردن.

To measure the time taken by an event or process.

«مربی زمان ورزشکاران را در طول تمریناتشان می‌گیرد.»

The coach times the athletes during their training.

«او همیشه زمان پخت و پز خود را دقیقاً تنظیم می‌کند تا بهترین نتیجه را بگیرد.»

She always times her cooking precisely to get the best results.

تفاوت با واژه‌های مشابه
measuresاندازه‌گیری می‌کند. عمومی. قابل تعویض وقتی به عمل کمی‌سازی یا اندازه‌گیری هر چیزی اشاره دارد. مثلاً: 'He measures the distance accurately.' (او فاصله را دقیق اندازه‌گیری می‌کند.) 'Measures the time' دقیق است اما کمتر خاص‌تر از 'times' است. برای هر نوع اندازه‌گیری.
clocksزمان می‌گیرد / ثبت می‌کند. غیررسمی/ورزشی. قابل تعویض، به ویژه در بافت رقابتی یا ورزشی. مثلاً: 'The runner clocked a new personal best.' (دونده رکورد شخصی جدیدی را ثبت کرد.) 'He clocks his work hours' کمتر رسمی است تا 'He times his work hours'. برای ثبت زمان به صورت دقیق، اغلب در رقابت‌ها.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000