بازگشت

torch

/tɔːrtʃ/
torcha portable source of light
1noun (اسم)common
plural (جمع): torches
چراغ‌قوهمشعلدستگاه نورانی دستی

چراغ دستی قابل حمل که نور می‌دهد، معمولاً با شعله یا باتری.

A portable handheld light source that produces a flame or uses a battery to emit light.

«او چراغ قوه‌ای دست گرفت تا غار تاریک را روشن کند.»

He held a torch to light the dark cave.

«چراغ قوه به ما کمک کرد شب راه‌مان را پیدا کنیم.»

The torch helped us find our way at night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flashlightچراغ‌قوه

رایج. در انگلیسی آمریکایی چراغ‌قوه باتری‌دار است و موقع معنی نور الکتریکی قابل تعویض با torch است.

Common. In American English, 'flashlight' refers to a battery-powered portable light, interchangeable with 'torch' when meaning electric light source.

lampلامپ

روزمره. اصطلاح عمومی برای منبع نور که معمولاً دستی نیست و جایگزین مستقیم مناسبی نیست.

Everyday. General term for a light source, but less specific and usually not handheld; less suitable as direct synonym.

متضادها
2noun (اسم)formal
plural (جمع): torches
مشعلمشعل دستیچراغ مشعل

وسیله‌ای مثل چوب که با مواد قابل اشتعال پوشیده شده و برای ایجاد نور یا گرما روشن می‌شود، معمولاً در فضای باز استفاده می‌شود.

An object such as a stick with combustible material that is lit to produce flame for light or heat, traditionally used outdoors.

«آنها مشعل را روشن کردند تا مکانشان را علامت بگذارند.»

They lit a torch to signal their location.

«نگهبانان قدیمی شب‌ها مشعل به دست داشتند.»

The ancient guards carried torches during the night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
firebrandآتش‌افروز

ادبی. معنی مجازی هم دارد اما گاهی به چوب آتش زده شده فیزیکی اشاره دارد؛ کمتر رایج و بیشتر شاعرانه.

Literary. Carries a figurative meaning but can physically mean a burning stick; less common and mostly poetic.

متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): torchedpast participle (مفعولی): torched-ing (حال): torching3rd (سوم): torches
چراغ دادن با مشعلروشن کردن مشعل

حمل کردن یا روشن کردن مشعل برای نور یا علامت دادن.

To carry or provide a torch, or to illuminate something with a torch.

«ما مسیر را با مشعل روشن کردیم تا بهتر ببینیم.»

We torched the path to see better.

«آنها هنگام اعتراض ساختمان قدیمی را آتش زدند.»

They torched the old building during the protest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
illuminateنور دادن

رسمی. به معنی نور دادن است ولی کلی‌تر و فقط برای مشعل نیست؛ زمانی که نور دادن مد نظر باشد قابل تعویض است.

Formal. Means to light up but more general and not limited to torches; interchangeable when referring to lighting.

lightروشن کردن

رایج. برای روشن کردن منابع نور، از جمله مشعل، استفاده می‌شود و بیشتر مواقع قابل تعویض است.

Common. Wide usage for igniting lights, including torches; interchangeable in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000