بازگشت

vital

vi·tal/ˈvaɪ.təl/
vitlife-alrelated to
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more vitalsuperlative (عالی): most vital
حیاتیضروریبسیار مهم

کاملاً ضروری و حیاتی برای زندگی یا موفقیت.

Absolutely necessary or essential for life or success.

«آب برای همه موجودات زنده حیاتی است.»

Water is vital for all living creatures.

«رعایت قوانین ایمنی بسیار مهم است.»

It is vital to follow the safety rules.

تفاوت با واژه‌های مشابه
essentialضروری

رایج. تقریباً در همه مواردی که به ضرورت اشاره دارد جایگزین vital می‌شود، مثلاً «مواد مغذی ضروری»، ولی کمتر برای موقعیت‌های اضطراری یا مرتبط با زندگی استفاده می‌شود.

Common. Almost always interchangeable with 'vital' when referring to something necessary, e.g. 'essential nutrients'. Less used for very urgent or life-related contexts.

crucialحیاتی

رایج. در تأکید بر اهمیت زیاد بویژه برای تصمیمات یا لحظات جایگزین vital است، مثلاً «لحظه حیاتی». معمولاً برای نیازهای زیستی استفاده نمی‌شود.

Common. Interchangeable with 'vital' when emphasizing extreme importance, especially decisions or moments, e.g. 'crucial moment'. Not typically used for biological life essentials.

متضادها
2adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): more vitalsuperlative (عالی): most vital
حیاتیوابسته به زندگی

مرتبط با عملکردهای اساسی بدن، به‌ویژه فرآیندهای حفظ زندگی.

Related to the body's essential functions, especially life-sustaining processes.

«پزشکان علائم حیاتی بیمار را به دقت کنترل می‌کنند.»

Doctors monitor the patient's vital signs closely.

«قلب و ریه‌ها اعضای حیاتی هستند.»

The heart and lungs are vital organs.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000