بازگشت

fraction

frac·tion/ˈfræk.ʃən/
1noun (اسم)common
plural (جمع): fractions
کسرقسمت

عددی که کمتر از یک عدد کامل است و بیان‌کننده قسمتی از کل می‌باشد

A numerical quantity that is not a whole number, representing parts of a whole

«یک دوم یک کسر رایج است.»

One half is a common fraction.

«فقط مقدار کمی از کیک باقی مانده بود.»

Only a small fraction of the cake was left.

تفاوت با واژه‌های مشابه
portionبخش

متداول. وقتی درباره بخشی از چیزی صحبت می‌شود، می‌تواند جایگزین fraction شود اما در زمینه ریاضی نمی‌توان استفاده کرد. مثلاً ‘a portion of the cake’.

Common. Can replace 'fraction' when referring to part of something but not in strict mathematical contexts—for example, 'a portion of the cake'.

segmentبخش، قسمت

متداول. برای بخشی که تقسیم شده استفاده می‌شود، در برخی موارد می‌تواند جایگزین fraction شود ولی در ریاضیات کمتر کاربرد دارد.

Common. Used for part of something that is divided, can replace 'fraction' in some contexts but less in strict math.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): fractions
قسمت کوچکجزء

بخشی کوچک یا قسمتی از چیزی که معمولاً به صورت مجازی برای مقدار اندک به کار می‌رود

A small part or segment of something, often used figuratively to indicate a tiny amount

«فقط بخش کوچکی از جمعیت این ایده را حمایت می‌کنند.»

Only a fraction of the population supports the idea.

«او فقط کسری از ثانیه قبل از پاسخ دادن صبر کرد.»

He waited only a fraction of a second before answering.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bitمقدار کمی

محاوره‌ای/متداول. وقتی درباره مقدار خیلی کم صحبت می‌شود، می‌تواند جایگزین fraction شود.

Informal/common. Interchangeable with 'fraction' when referring to very small amounts in everyday language.

partقسمت

متداول. در بافت‌های کلی برای بخش یا قسمت چیزی می‌تواند جایگزین fraction باشد.

Common. Can replace fraction when referring to a segment or portion of something in general contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000