بازگشت

abuse

a·buse/əˈbjuːs/
ab-away from / againstuseto employ or utilize
1verb (فعل)common
past (گذشته): abusedpast participle (مفعولی): abused-ing (حال): abusing3rd (سوم): abuses
بدرفتاری کردنآزار دادن

بدرفتاری کردن یا به صورت مکرر به کسی یا چیزی آسیب رساندن

To treat someone or something badly or cruelly, often repeatedly

«او ماه‌ها توسط کارفرمایش بدرفتاری شد.»

She was abused by her employer for months.

«به اعتمادی که مردم به تو می‌دهند سوءاستفاده نکن.»

Don't abuse the trust people give you.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mistreatبدرفتاری کردن

رسمی. برای اشاره به برخورد خشن یا ظالمانه جایگزین مناسبی است ولی abuse کلی‌تر و قوی‌تر است.

Formal. Can replace 'abuse' when referring to harsh or cruel treatment, e.g. 'mistreat animals' works well, but 'abuse' can be stronger and more general.

harmآسیب رساندن

روزمره. در موقعیت‌هایی که نیاز به تأکید بر آسیب وجود دارد قابل تعویض است ولی abuse اشاره به بی‌رحمی دارد.

Common. Interchangeable with 'abuse' in contexts emphasizing damage, e.g. 'harm a child' is similar, but 'abuse' implies intentional cruelty.

متضادها
2noun (اسم)common
سوء استفادهبدرفتاری

اعمال بدرفتاری یا آسیب رساندن مکرر به کسی یا چیزی

The act of treating someone cruelly or unfairly, often repeatedly

«کودک سال‌ها سوءاستفاده دید.»

The child suffered years of abuse.

«قوانینی برای جلوگیری از سوءاستفاده در محیط کار وجود دارد.»

There are laws to prevent workplace abuse.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mistreatmentبدرفتاری

رسمی. اشاره به رفتار خشن یا ناعادلانه دارد که معمولاً در متون حقوقی یا پزشکی استفاده می‌شود.

Formal. Refers specifically to harsh or unfair treatment, often legally or clinically used; similar to 'abuse' in many contexts.

wrongdoingرفتار نادرست

رسمی/خنثی. واژه‌ای کلی‌تر برای هر رفتار نادرست و کمتر مشخص از abuse است.

Formal/neutral. Broader term including any kind of bad behavior; less specific than 'abuse'.

متضادها
3noun (اسم)common
سوء استفادهاستعمال نادرست

استفاده نادرست یا بیش از حد از چیزی، مانند مواد مخدر

The improper or excessive use of something, such as a substance

«سوء مصرف مواد مخدر مشکل جدی در سراسر جهان است.»

Drug abuse is a serious problem worldwide.

«او متهم به سوء استفاده از قدرت شد.»

He was accused of abuse of power.

تفاوت با واژه‌های مشابه
misuseسوء استفاده

روزمره. در مورد استفاده نادرست از اشیاء یا مواد جایگزین مناسبی است و احساسات کمتری دارد.

Common. Interchangeable in contexts about improper use of objects or substances, less emotional than 'abuse'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000