account for

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ac·count for/əˈkaʊnt fɔːr/
ac-to / towardscountto reckon / calculateforin favor of / concerning
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — توجیه کردن

توجیه کردنتوضیح دادن

علت چیزی را توضیح دادن یا دلیلی برای آن ارائه کردن.

To explain the cause of something or to provide a reason for it.

«هوای بد علت تأخیر بود.»

The bad weather accounted for the delay.

«چگونه این تناقضات را توجیه می‌کنید؟»

How do you account for these discrepancies?

تفاوت با واژه‌های مشابه
explainتوضیح دادن

روزمره. مستقیم‌ترین مترادف، در زمینه‌های ارائه دلیل به طور گسترده قابل جایگزینی است. 'وضعیت را توضیح دهید' صحیح است. 'Account for' اغلب به معنای توضیح رسمی‌تر برای یک اختلاف یا نتیجه است.

Everyday. The most direct synonym, widely interchangeable in contexts of providing reasons. 'Explain the situation' works. 'Account for' often implies a more formal or official explanation for a discrepancy or outcome.

clarifyشفاف‌سازی کردن

رایج. چیزی را روشن‌تر یا آسان‌تر برای درک کردن. 'دستورالعمل‌ها را شفاف‌سازی کنید' صحیح است. اگرچه مشابه است، 'clarify' بیشتر بر قابل فهم کردن اطلاعات پیچیده تمرکز دارد، در حالی که 'account for' در مورد ارائه منطق برای یک رویداد یا واقعیت است.

Common. To make something clearer or easier to understand. 'Clarify the instructions' works. While similar, 'clarify' focuses more on making complex information intelligible, whereas 'account for' is about providing a rationale for an event or fact.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — شامل بودن

شامل بودنتشکیل دادن

مقدار یا نسبت خاصی از چیزی را تشکیل دادن.

To form a particular amount or proportion of something.

«زنان ۶۰ درصد دانشجویان را تشکیل می‌دهند.»

Women account for 60% of the students.

«فروش در آسیا بخش بزرگی از سود را شامل می‌شد.»

Sales in Asia accounted for a large part of the profit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compriseشامل بودن

رسمی. تشکیل شده از یا شامل بودن. 'کمیته از پنج عضو تشکیل شده است' صحیح است. رسمی‌تر از 'account for' است و حس 'توضیح' را ندارد.

Formal. To consist of or be made up of. 'The committee comprises five members' works. More formal than 'account for' and doesn't carry the sense of 'explanation'.

constituteتشکیل دادن

رسمی. بخشی از یک کل بودن یا چیزی را تشکیل دادن. 'این عناصر طراحی جدید را تشکیل می‌دهند' صحیح است. مشابه 'comprise' است اما می‌تواند به معنای عمل تشکیل دادن نیز باشد.

Formal. To be a part of a whole or to form something. 'These elements constitute the new design' works. Similar to 'comprise' but can also imply the act of forming.

3phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — در نظر گرفتن

در نظر گرفتنملاحظه کردن

چیزی را در نظر گرفتن یا به آن توجه کردن.

To take into consideration or make allowance for.

«هنگام برنامه‌ریزی بودجه خود باید تورم را در نظر بگیرید.»

You must account for inflation when planning your budget.

«این طرح نیازهای مختلف کاربران را در نظر می‌گیرد.»

The design accounts for various user needs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
considerدر نظر گرفتن

روزمره. به دقت درباره چیزی فکر کردن. 'همه گزینه‌ها را در نظر بگیرید' صحیح است. در حالی که 'account for' به معنای لحاظ کردن چیزی در محاسبات است، 'consider' عمومی‌تر برای فکر کردن درباره چیزی است.

Everyday. To think carefully about something. 'Consider all options' works. While 'account for' implies taking something into calculation, 'consider' is more general for thinking about something.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000