بازگشت

aim

/eɪm/
aimto point or direct toward a target or goal
1verb (فعل)common
past (گذشته): aimedpast participle (مفعولی): aimed-ing (حال): aiming3rd (سوم): aims
نشانه رفتنهدف گرفتن

هدف گرفتن یا نشانه‌گیری چیزی مثل اسلحه یا دوربین به سمت هدف.

To point or direct something (such as a weapon or camera) toward a target.

«او تفنگ را با دقت به هدف نشانه گرفت.»

He aimed the rifle carefully at the target.

«دوربین را برای عکس گرفتن از غروب نشانه گرفت.»

She aimed the camera to capture the sunset.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pointنشانه رفتن

رایج. وقتی برای هدایت فیزیکی چیزی به سمت هدف است جایگزین aim می‌شود، مثل 'نشانه رفتن اسلحه'. برای هدف‌های ذهنی مناسب نیست.

Common. Interchangeable when focusing on the act of directing towards something physically, e.g. 'point a gun.' Not used for abstract goals.

directهدایت کردن

رسمی. در زمینه کنترل چیزها به جای aim می‌آید مثل 'هدایت دوربین'. در موقعیت‌های غیررسمی کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Can replace aim in contexts of controlling something, e.g. 'direct a camera,' but not for casual or informal settings.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): aimedpast participle (مفعولی): aimed-ing (حال): aiming3rd (سوم): aims
هدف داشتنقصد کردن

قصد داشتن یا هدایت تلاش‌ها به سوی رسیدن به هدف یا نتیجه‌ای مشخص.

To intend or direct one's efforts toward achieving a goal.

«آنها هدف دارند پروژه را تا ژوئن تمام کنند.»

They aim to finish the project by June.

«کمپین ما هدفش بالا بردن آگاهی درباره سلامت است.»

Our campaign aims for better health awareness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
intendقصد داشتن

رایج. برای برنامه‌ریزی یا منظور به جای aim می‌آید مثل 'هدف بهبود داشتن'. برای نشانه‌روی فیزیکی استفاده نمی‌شود.

Common. Interchangeable in contexts of planning or purpose, e.g. 'aim to improve.' Not used for physical pointing.

striveکوشیدن

رایج. تاکید بر تلاش و کوشش دارد؛ وقتی تلاش مدنظر است جایگزین aim می‌شود مثل 'برای برتری کوشیدن'.

Common. Suggests effort and struggle toward a goal; can replace aim only when emphasizing effort, e.g. 'strive for excellence.'

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): aims
هدفمقصود

هدف یا مقصودی که کسی می‌خواهد به آن برسد.

A goal or purpose that someone wants to achieve.

«هدف او این است که هنرمند موفقی شود.»

Her aim is to become a successful artist.

«هدف این مطالعه یافتن علل آلودگی است.»

The aim of the study is to find causes of pollution.

تفاوت با واژه‌های مشابه
goalهدف

بسیار رایج. تقریبا در همه زمینه‌ها قابل جایگزینی است به خصوص در ورزش و اهداف عمومی.

Very common. Nearly interchangeable in all contexts, especially in sports or general aims.

objectiveهدف

رسمی. اغلب در محیط‌های کاری و رسمی به جای aim استفاده می‌شود.

Formal. Often used in business and official settings instead of aim.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000