basic element

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ba·sic el·e·ment/ˈbeɪsɪk ˈelɪmənt/
phrase (عبارت)common

عبارت — عنصر پایه

عنصر پایهجزء اساسی

بخشی ساده و ضروری از یک چیز بزرگ‌تر، به‌ویژه یک ایده، سامانه یا ترکیب است.

A simple and essential part of something larger, especially an idea, system, or composition.

«ریتم یکی از عناصر پایهٔ موسیقی است.»

Rhythm is a basic element of music.

«ایمنی یک جزء اساسی از این طراحی است.»

Safety is a basic element of the design.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ingredientمادهٔ تشکیل‌دهنده

روزمره. برای مواد لازم در تهیهٔ غذا، مانند a key ingredient in soup، می‌تواند جایگزین شود؛ اما معمولاً برای سامانه‌های انتزاعی به کار نمی‌رود. وقتی مواد جداگانه با هم محصولی می‌سازند از آن استفاده می‌شود.

Everyday. It can replace 'basic element' for substances used to make food, as in 'a key ingredient in soup', but not usually for abstract systems. Choose it when separate materials combine to make a product.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000