بازگشت

bay

/beɪ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): bays
خلیج کوچکخلیج

قسمتی از دریا که با زمین احاطه شده و به سمت خشکی فرو رفته است، معمولاً کوچکتر از خلیج.

A broad inlet of the sea where the land curves inward, often smaller than a gulf.

«کشتی در یک خلیج آرام لنگر انداخت.»

The ship anchored in a quiet bay.

«دیروز در خلیج شنا کردیم.»

We went swimming in the bay yesterday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inletخور

رایج. در معانی جغرافیایی می‌تواند جایگزین bay شود اما بیشتر به مسیرهای آبی باریک اشاره دارد نه مناطق بزرگ و خمیده. مثلا inlet باریک است اما bay فضای بزرگ‌تری دارد.

Common. Can replace 'bay' in geographical context but generally refers to narrow water passages rather than larger curved areas like bays. Example: 'a narrow inlet' fits, but 'a bay' implies wider area.

coveخلیجچه

رایج. به خلیج کوچکتر، پناهگاه‌دار گفته می‌شود. همیشه نمی‌شود به جای bay استفاده کرد چون bay می‌تواند بزرگ‌تر باشد.

Common. Refers to a small, sheltered bay, usually smaller and more enclosed. Not always interchangeable with bay as bay can be larger.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): bays
بخشمحفظهتالار

بخشی یا فضای تو رفته در یک ساختمان یا سازه، معمولاً برای تقسیم‌بندی فضا.

A compartment, recessed area, or section in a building or structure.

«گاراژ سه بخش پارکینگ دارد.»

The garage has three parking bays.

«محفظه پنجره به بیرون از دیوار کشیده شده است.»

The window bay projects outward from the wall.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compartmentقسمت

رایج. برای قسمت‌های بسته یا تقسیم‌شده داخل فضایی بزرگ استفاده می‌شود. در معماری می‌تواند جایگزین bay باشد اما بیشتر روی فضاهای محصور تاکید دارد.

Common. Used for enclosed or divided areas within a larger space, can replace bay in architectural contexts but may focus more on closed sections.

3noun (اسم)formal
پارس عمیقنعره

صدای پارس عمیق که سگ یا حیوانی دیگر تولید می‌کند.

A deep barking sound made by a dog or other animal.

«سگ‌های شکاری در طول شکار با صدای بلند پارس کردند.»

The hounds bayed loudly during the hunt.

«صدای پارس عمیق یک سگ را از دور شنیدم.»

I heard the bay of a dog in the distance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
barkپارس

روزمره. اصطلاح کلی برای صدای سگی که پارس می‌کند. bay معمولا به پارس عمیق و مداوم اشاره دارد ولی bark می‌تواند هر صدای سگی باشد.

Everyday. A general term for the sound dogs make. Bark can refer to any dog sound, while bay usually refers to a deep, prolonged bark.

howlزوزه

رایج. به صدای طولانی و اندوهناک گرگ یا سگ گفته می‌شود. با bay متفاوت است ولی در شعر ممکن جایگزین شود.

Common. Refers to a long, mournful sound, often by wolves or dogs. Not the same as bay but related, sometimes interchangeable in poetic context.

متضادها
4verb (فعل)formal
past (گذشته): bayedpast participle (مفعولی): bayed-ing (حال): baying3rd (سوم): bays
پارس کردنزوزه کشیدن

صدای بلند و بلند کشیدن، معمولاً با پارس عمیق و کشیده توسط سگ‌ها یا سگ‌های شکاری.

To bark or howl loudly, usually in a deep, prolonged way, often by dogs or hounds.

«سگ‌ها با صدای بلند به غریبه پارس کردند.»

The dogs bayed loudly at the intruder.

«سگ‌های شکاری در تمام شب پارس می‌کردند.»

Hounds were baying throughout the night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
barkپارس کردن

روزمره. برای صدای کلی سگ‌ها استفاده می‌شود. bay خاص‌تر و بیشتر به پارس کشیده در شکار اشاره دارد.

Everyday. General use for when dogs make sound. Bay is more specific implying a prolonged sound, mainly in hunting context.

howlزوزه کشیدن

رایج. برای صدای طولانی و غم‌انگیز گرگ یا سگ است. bay نوع متفاوتی از پارس بلند و پایداری دارد.

Common. Usually for long, mournful sounds by wolves or dogs. Bay implies a different type of loud, sustained barking.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000