broad definition

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

broad def·i·ni·tion/brɔːd ˌdefɪˈnɪʃən/
phrase (عبارت)formal

عبارت — تعریف گسترده

تعریف گستردهتعریف کلی

تعریفی با مرزهای باز است که موارد و حالت‌های زیادی را شامل می‌شود.

An explanation with wide limits that includes many cases.

«این قانون تعریف گسترده‌ای از خانواده به کار می‌برد.»

The law uses a broad definition of family.

«ما به تعریف کلی‌تری از موفقیت نیاز داریم.»

We need a broad definition of success.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interpretationبرداشت

رسمی است. برای توضیح اینکه یک قانون یا ایده چگونه فهمیده می‌شود، مثل a broad interpretation of the law، می‌تواند جایگزین شود؛ اما بیشتر بر برداشت از معنا تأکید دارد نه تعریف فرهنگ‌لغتی. برای قوانین و متن‌ها به کار می‌رود.

Formal. It can replace 'broad definition' when explaining how a rule or idea is understood, as in 'a broad interpretation of the law', but it stresses reading or meaning rather than a dictionary-style definition. Choose it for rules and texts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000