complicating

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·pli·ca·ting/ˈkɒmplɪkeɪtɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): complicatedpast participle (مفعولی): complicated-ing (حال): complicating3rd (سوم): complicates

فعل — پیچیده کردن

پیچیده کردنمشکل‌تر کردن

پیچیده‌تر یا سخت‌تر کردن چیزی.

Making something more difficult or complex.

«اضافه کردن قوانین جدید روند را پیچیده‌تر کرده است.»

Adding new rules is complicating the process.

«گفته‌های او تنها اوضاع را پیچیده‌تر کرد.»

His statement only complicated matters.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000