consequences

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

con·se·quence/ˈkɒnsɪkwəns/
con-together, withsequ-to follow-encenoun forming suffix indicating state or quality
1noun (اسم)commonplural (جمع): consequences

اسم — نتیجه

نتیجهپیامدعاقبت

نتیجه یا پیامد یک عمل یا وضعیت که رخ می‌دهد.

A result or effect of an action or condition.

«نتیجهٔ اعمال او از دست دادن قرارداد بود.»

The consequence of his actions was losing the contract.

«تغییرات اقلیمی پیامدهای جدی زیادی دارد.»

Climate change has many serious consequences.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resultنتیجه

رایج است. اغلب جایگزین 'consequence' در اکثر زمینه‌های نتیجه می‌شود؛ 'result' خنثی‌تر و بیشتر در مکالمات روزمره به کار می‌رود.

Common. Can often replace 'consequence' in most contexts referring to an outcome; 'result' is more neutral and frequently used in everyday speech.

outcomeپیامد

رایج و رسمی. معمولا هنگام اشاره به اثر نهایی در موقعیت‌های برنامه‌ریزی شده جایگزین 'consequence' می‌شود؛ 'outcome' کمتر به اثر طبیعی یا ناخواسته گفته می‌شود.

Common/formal. Interchangeable with 'consequence' mainly when referring to a final effect especially in planned or expected situations; 'outcome' is less used for natural or unintended effects.

متضادها
2noun (اسم)formal

اسم — اهمیت

اهمیتاهمیت و تاثیر

اهمیت یا تاثیر معنادار یک چیز.

Importance or significance of something.

«او با اهمیت بسیار در جلسه صحبت کرد.»

She spoke with great consequence at the meeting.

«این کشف برای پروژه اهمیت واقعی ندارد.»

This discovery has no real consequence for the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
importanceاهمیت

رایج است. بیشتر برای نشان دادن چقدر چیزی مهم یا ارزشمند است به کار می‌رود؛ وقتی معنی نتیجه یا اثر باشد قابل جایگزینی نیست.

Common. Used mainly to express how significant or valuable something is; not interchangeable when meaning 'result' or 'effect'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000