بازگشت
constrain
con·strain/kənˈstreɪn/
con-together / withstrainto draw tight / to bind
1verb (فعل)common
past (گذشته): constrainedpast participle (مفعولی): constrained-ing (حال): constraining3rd (سوم): constrains
محدود کردنمقید کردنبازداشتن
توانایی یا آزادی عمل کسی یا چیزی را محدود کردن یا از انجام کاری بازداشتن.
To severely restrict the scope, extent, or activity of something or someone.
«کاهش بودجه توانایی ما را برای استخدام کارکنان جدید محدود خواهد کرد.»
“Budget cuts will constrain our ability to hire new staff.”
«او احساس میکرد که توسط انتظارات اجتماعی محدود شده است.»
“She felt constrained by social expectations.”
تفاوت با واژههای مشابه
restrict— محدود کردن (شدیدتر) واداشتن به ماندن در محدوده ای خاص یا عدم دسترسی به چیزی مشخص است. 'Restriction' بیشتر ناظر به قوانین و مقررات خارجی است. برای مثال 'restrict access' میشود 'دسترسی را محدود کردن'. این کلمه در مواردی که با قوانین رسمی سروکار داریم، معمولتر است، در حالی که 'constrain' بیشتر به شرایط یا فشارها اشاره دارد تا به قوانین صریح. 'The rules restricted their options.' (قوانین، گزینههای آنها را محدود کرد) در مقابل 'Lack of funds constrained their options.' (کمبود بودجه، گزینههای آنها را محدود کرد). همچنین در مورد حرکات و آزادی فیزیکی قابل استفاده است، مثلاً 'restrict movement' اما در 'constrain a person to stay' میشود 'یک نفر را مجبور به ماندن کردن'. این دو کلمه در مواردی که به معنای محدود کردن آزادی یا گسترهی چیزی باشند، اغلب قابل جایگزینی هستند، مانند 'restrict/constrain growth'. اما 'restrict' میتواند به معنای 'ممنوع کردن' نیز باشد که 'constrain' این معنا را ندارد. 'You are restricted from entering.' (شما از ورود منع شدهاید) که با 'constrain' نمیتوان بیان کرد. register:common/formal.
limit— محدود کردن (کلی تر) تعیین حداکثر یا مرزی برای چیزی است. 'Limit' کاربرد گستردهتری دارد و میتواند به سادگی یک مرز یا سقف را مشخص کند بدون اینکه لزوماً فشار یا اجباری در کار باشد. 'Limit spending' (هزینهها را محدود کردن) یا 'speed limit' (محدودیت سرعت). 'Constrain' معمولاً حاوی معنای فشار یا مانعی است که به محدودیت منجر میشود، در حالی که 'limit' میتواند صرفاً یک تصمیم یا قاعده باشد. در بسیاری از زمینهها، 'limit' و 'constrain' قابل تعویض هستند، مثلاً 'limit/constrain the budget' (بودجه را محدود کردن). اما در 'limit your choices' (انتخابهایت را محدود کن) ممکن است این کار با اراده خود فرد باشد، در حالی که 'constrain your choices' به معنای فشار بیرونی است. register:common.
curb— مهار کردن (رسمی/ادبی) به معنای کنترل یا کاهش چیزی، به ویژه چیزی که نامطلوب تلقی میشود. اغلب برای کنترل رشد، فعالیتها یا رفتارها استفاده میشود. 'Curb inflation' (مهار تورم) یا 'curb spending' (مهار هزینهها). در این موارد، 'curb' و 'constrain' میتوانند مترادف باشند، با این تفاوت که 'curb' اغلب به عملی فعالانه برای کنترل اشاره دارد. 'Curb your enthusiasm' (شور و هیجانت را مهار کن) کاربردی دارد که 'constrain' ندارد. 'Curb' بیشتر در مورد پدیدهها و روندهای منفی استفاده میشود، نه لزوماً محدود کردن آزادی یک فرد. register:formal/literary.
2verb (فعل)formal
past (گذشته): constrainedpast participle (مفعولی): constrained-ing (حال): constraining3rd (سوم): constrains
وادار کردنمجبور کردن
کسی را به انجام کاری وادار کردن یا به زور مجبور کردن در اثر فشار یا شرایط.
To compel or force someone to do something by applying pressure or circumstances.
«او مجبور شد اشتباهش را بپذیرد.»
“He was constrained to admit his error.”
«مشکلات اقتصادی آنها را مجبور کرد که خانهشان را ترک کنند.»
“Economic hardship constrained them to leave their home.”
تفاوت با واژههای مشابه
compel— وادار کردن (رسمی) به معنای مجبور کردن با نیروی قوی، اغلب قانونی، اخلاقی یا منطقی است. 'Compel obedience' (وادار کردن به اطاعت) یا 'compel them to testify' (آنها را مجبور به شهادت دادن). 'Constrain' میتواند به فشار و شرایط اشاره کند، در حالی که 'compel' اغلب اشاره به یک اراده یا قانون قدرتمند دارد. 'Compel' معمولاً قویتر و مستقیمتر از 'constrain' است. 'He was compelled by law to pay.' (او طبق قانون مجبور به پرداخت شد) در حالی که 'He was constrained by circumstances to pay.' (او در اثر شرایط مجبور به پرداخت شد). register:formal.
oblige— ملزم کردن (رسمی) اغلب به معنای ایجاد یک الزام اخلاقی یا قانونی است، یا به خاطر لطف کسی خود را مدیون دانستن. 'I was obliged to help him.' (من مجبور شدم به او کمک کنم). این کلمه میتواند جایگزین 'constrain' شود وقتی که شرایط یک وظیفه یا مسئولیت را تحمیل میکند. 'Circumstances obliged him to resign.' (شرایط او را مجبور به استعفا کرد) که در اینجا 'constrained' نیز قابل استفاده است. اما 'oblige' حس قدردانی یا انجام وظیفه را نیز به همراه دارد، که 'constrain' ندارد. register:formal.
force— وادار کردن (عمومی) استفاده از قدرت یا نفوذ برای انجام کاری. میتواند فیزیکی یا از طریق شرایط باشد. 'Force someone to confess' (کسی را مجبور به اعتراف کردن) مستلزم اعمال مستقیم قدرت است که 'constrain' ممکن است غیرمستقیمتر باشد. 'Force' کاربرد عمومیتری دارد و میتواند در هر دو مفهوم فیزیکی و غیرفیزیکی استفاده شود. 'He forced the door open.' (او در را به زور باز کرد) که با 'constrain' نمیتوان بیان کرد. register:common.