fresh-faced

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈfrɛʃ feɪst/
freshnew and livelyfacefront of the head-edhaving
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fresh-facedsuperlative (عالی): most fresh-faced

صفت — شاداب‌چهره

شاداب‌چهرهجوان‌چهره

چهره‌ای جوان، سالم و بی‌تکلف داشتن.

Having a healthy, youthful, and innocent-looking face.

«دانشجویی جوان‌چهره به ما سلام کرد.»

A fresh-faced student greeted us.

«او بعد از تعطیلات شاداب به نظر می‌رسید.»

He looked fresh-faced after the holiday.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000