بخش بالایی بدن انسان، یا بخش جلویی بدن حیوان، که حاوی مغز، چشمها، گوشها، بینی و دهان است.
The upper part of the human body, or the front part of an animal's body, containing the brain, eyes, ears, nose, and mouth.
«او سرش را به نشانه موافقت تکان داد.»
“She nodded her head in agreement.”
«سرم از موسیقی بلند درد میکند.»
“My head hurts from the loud music.”
تفاوت با واژههای مشابه
cranium— جمجمه. فنی. به طور خاص به بخش استخوانی جمجمه اشاره دارد. 'Head' اصطلاح عمومی برای کل این بخش از بدن است. در استفاده روزمره قابل جایگزینی نیست.
The person in charge of a group or organization; a leader.
«او رئیس تیم بازاریابی است.»
“She is the head of the marketing team.”
«رئیس مدرسه با دانشآموزان صحبت کرد.»
“The head of the school addressed the students.”
تفاوت با واژههای مشابه
leader— رهبر. رایج. 'Leader' یک اصطلاح عمومی برای کسی است که هدایت یا راهنمایی میکند. 'Head' اغلب دلالت بر موقعیت رسمیتر و سلسلهمراتبی دارد. "او رئیس بخش است" یا "او رهبر تیم است."
chief— رئیس. رسمی. اغلب برای رؤسای قبایل، پلیس، یا برخی نقشهای دولتی استفاده میشود. "رئیس پلیس." 'Head' گستردهتر است.
past (گذشته):headedpast participle (مفعولی):headed-ing (حال):heading3rd (سوم):heads
به سمت ... رفتنراهی شدنرهبری کردن
در جهت خاصی حرکت کردن، یا مسئولیت چیزی را بر عهده داشتن.
To move in a specified direction, or to be in charge of.
«تصمیم گرفتیم زود به خانه برگردیم.»
“We decided to head home early.”
«گروه اکتشافی به سمت کوهستانها حرکت کرد.»
“The expedition headed towards the mountains.”
تفاوت با واژههای مشابه
go— رفتن. رایج. 'Go' حرکت کلی است. 'Head' به طور خاص دلالت بر حرکت به سمت مقصدی یا در جهتی خاص دارد. "من به فروشگاه میروم" در مقابل "من راهی فروشگاه هستم."
lead— رهبری کردن. رایج. 'Lead' به معنای هدایت دیگران است. 'Head' میتواند به معنای جلو بودن، یا مسئول بودن باشد. "او تیم را رهبری میکند" یا "او ریاست تیم را بر عهده دارد."