بازگشت

tail

/teɪl/
1noun (اسم)common
plural (جمع): tails
دمدُم حیوان

بخشی باریک و بلند که از پشت بدن حیوان بیرون زده است.

A narrow part that extends from the back of an animal's body.

«سگ با خوشحالی دمش را تکان داد.»

The dog wagged its tail happily.

«گربه دمش را پشت سرش کشید.»

The cat stretched its tail behind it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
appendageزائده

رسمی. به هر زائده متصل اشاره دارد، نه فقط دم. کمتر در مکالمه روزمره استفاده می‌شود.

Formal. Can refer to any attached body part, not just animal tails. Less common for everyday talk about 'tail'.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): tails
قسمت عقبدم

قسمت انتهایی یا عقب چیزی، مثل صف یا وسیله نقلیه.

The rear or end part of something, like a line or vehicle.

«دم صف خیلی طولانی بود.»

The tail of the line was very long.

«عقب ماشین در تصادف آسیب دید.»

The car's tail was damaged in the accident.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rearعقب

رایج. به قسمت عقب چیزها اشاره دارد و در برخی موارد جایگزین tail می‌شود ولی کمتر وقتی شکل خاصی مدنظر است.

Common. Refers generally to the back part of things and can replace 'tail' in some contexts but less when a shape is implied.

متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): tailedpast participle (مفعولی): tailed-ing (حال): tailing3rd (سوم): tails
دنبال کردنرفتن به دنبال

دنبال کسی کردن از نزدیک، معمولاً به طور مخفیانه یا پیگیرانه.

To follow someone closely, often secretly or persistently.

«کارآگاه تمام روز مظنون را دنبال کرد.»

The detective tailed the suspect all day.

«او فهمید کسی او را دنبال می‌کند.»

She realized someone was tailing her.

تفاوت با واژه‌های مشابه
followدنبال کردن

رایج. اصطلاح کلی برای دنبال کردن است؛ کمتر مخفیانه نسبت به tail.

Common. General term for going after someone; less secretive than 'tail.'

shadowتعقیب کردن

رسمی/غیردرمانی. تأکید بر دنبال کردن مخفی و نزدیک، مشابه tail.

Formal/informal. Emphasizes secret or close following, similar in meaning to 'tail'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000