بازگشت

job

/dʒɒb/
1noun (اسم)common
plural (جمع): jobs
شغلکار

شغل یا کاری که برای آن حقوق می‌گیرید و معمولاً به صورت منظم انجام می‌دهید.

A paid position of regular employment.

«او یک شغل معلمی پیدا کرد.»

She found a job as a teacher.

«او هر روز ساعت هشت به محل کارش می‌رود.»

He goes to his job every day at eight.

تفاوت با واژه‌های مشابه
positionموقعیت شغلی

رسمی. بیشتر در بستر رسمی یا اداری قابل جایگزینی است — مثلاً «او موقعیت شغلی در بانک گرفت» درست است، ولی «او کارش را دوست دارد» با position کمتر است.

Formal. Can replace 'job' mostly in official or business contexts — 'She got a position at the bank' works, but 'He likes his job' is less common with 'position'.

occupationحرفه

رسمی. بیشتر برای اشاره کلی به حرفه افراد، معمولاً در نظرسنجی‌ها یا اسناد رسمی، کم در مکالمه روزمره. در بستر رسمی جایگزین job است.

Formal. Refers broadly to a person's work, often in surveys or official documents — not used much in everyday talk. Interchangeable with 'job' in formal contexts.

workکار

روزمره/غیررسمی. هنگام اشاره به کار یا اشتغال کلی قابل جایگزینی است — «کار دارم» و «شغل دارم» کمی در معنا تفاوت دارند.

Everyday/informal. Can replace 'job' when referring to employment or labor in general — 'I have work to do' vs 'I have a job' differs slightly in meaning.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): jobs
کاروظیفهمأموریت

وظیفه یا کاری مشخص و معمولاً کوتاه مدت که باید انجام شود.

A specific task or piece of work, often short-term.

«لوله‌کش کار را سریع تمام کرد.»

The plumber finished the job quickly.

«وظیفه دارم پنجره را تعمیر کنم.»

I have a job to repair the window.

تفاوت با واژه‌های مشابه
taskوظیفه

روزمره/رسمی. به یک کار مشخص که به کسی محول شده اشاره دارد. وقتی روی وظیفه خاص تأکید شود جایگزین مناسب است.

Everyday/formal. Refers to a particular piece of work assigned or undertaken. Can replace 'job' when emphasizing a specific duty rather than a whole position.

assignmentمحول‌شده

رسمی. عمدتاً در محیط‌های آموزشی یا حرفه‌ای برای کارهای محول شده استفاده می‌شود. کمتر در مکالمه معمولی کاربرد دارد.

Formal. Used mostly in academic or professional contexts for tasks given to someone. Less common in casual speech compared to 'job' or 'task'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000