بازگشت

kid

/kɪd/
1noun (اسم)common
plural (جمع): kids
بچهکودک

کودک یا جوان، به‌ویژه در موقعیت‌های غیررسمی.

A child or young person, especially in informal contexts.

«آن بچه بیرون بازی می‌کند.»

That kid is playing outside.

«او کودکی باهوش است.»

She’s a smart kid.

تفاوت با واژه‌های مشابه
childکودک

رایج. در بیشتر موارد جایگزین kid می‌شود اما رسمی‌تر است و در نوشتار یا گفتار رسمی ترجیح داده می‌شود.

Common. Interchangeable with 'kid' in most contexts but sounds more formal and neutral—'child' is preferred in formal writing or speech.

youngsterجوان

رایج. معنی مشابه ولی نسبت به kid کمی رسمی‌تر و ادبی‌تر است. در مکالمه روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Common. Similar meaning but slightly more formal or literary than 'kid'. Less common in everyday conversation.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): kiddedpast participle (مفعولی): kidded-ing (حال): kidding3rd (سوم): kids
دست انداختنشوخی کردن

به‌طور دوستانه کسی را دست انداختن یا شوخی کردن.

To tease or joke with someone in a friendly way.

«من فقط شوخی می‌کردم، ناراحت نشو.»

I was just kidding, don’t be upset.

«داری با من شوخی می‌کنی؟»

Are you kidding me?

تفاوت با واژه‌های مشابه
teaseدست انداختن

رایج. اغلب قابل‌تعویض اما tease گاهی منفی یا جدی‌تر است، kid بیشتر شوخی دوستانه است.

Common. Often interchangeable but 'tease' can be less playful and sometimes negative; 'kid' implies light-hearted joking.

jokeشوخی کردن

رایج. معنی تا حدی مشترک است اما joke کلی‌تر است و همیشه به شخص اشاره ندارد، kid معمولاً به کسی اشاره دارد.

Common. Overlaps in meaning but 'joke' is broader, not always directed at a person; 'kid' usually means teasing a person.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000