limn

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/lɪm/
verb (فعل)formalpast (گذشته): limnedpast participle (مفعولی): limned-ing (حال): limning3rd (سوم): limns

فعل — تصویر کردن

تصویر کردننقاشی کردنشرح دادن

تصویر کردن یا توصیف کردن با نقاشی یا کلمات.

To depict or describe in painting or words.

«هنرمند به زیبایی طبیعت را تصویر کرد.»

The artist limned the countryside beautifully.

«او دوران کودکی‌اش را با جزئیات زیبا شرح داد.»

He limned his childhood in vivid detail.

تفاوت با واژه‌های مشابه
depictنمایش دادن

رسمی. بسیار نزدیک؛ به صورت تصویری یا توصیفی نمایش دادن.

Formal. Very close in meaning; to represent visually or descriptively.

portrayبه تصویر کشیدن

متداول. مشابه در توصیف یا نمایش دادن.

Common. Similar in describing or representing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000