repeatedly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·peat·ed·ly/rɪˈpiː.tɪd.li/
repeatto do again-edpast participle marker-lyforms an adverb
adverb (قید)commontype (نوع): frequencyadjective (صفت): repeatedposition (جایگاه): end

قید — بارها

بارهابه طور مکرر

به شکلی که بارها و بارها اتفاق می‌افتد، معمولاً با تکرار یا پایداری

In a way that happens again and again, often with some regularity or persistence.

«او بارها زنگ زد ولی جوابی نشنید.»

She called repeatedly but got no answer.

«زنگ هشدار بارها به صدا درمی‌آید تا آن را خاموش کنی.»

The alarm sounds repeatedly until you turn it off.

تفاوت با واژه‌های مشابه
constantlyبه طور مداوم

رایج. معمولا وقتی تأکید بر ادامه بدون قطع است جایگزین repeatedly می‌شود، مثلا «او مداوماً تماس می‌گیرد» ولی ممکن است بر وقایع مجزا تأکید نکند.

Common. Can replace 'repeatedly' especially when emphasizing continuous action without interruption, e.g., 'He constantly calls.' but may not emphasize distinct repeated events.

frequentlyاغلب

رایج. وقتی اشاره به رخدادهای مکرر دارد می‌تواند جایگزین repeatedly شود ولی بار احساسی کمتری دارد.

Common. Interchangeable with 'repeatedly' when indicating often-occurring actions, but 'frequently' is more neutral and less emotive.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000