required

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·quired/rɪˈkwaɪərd/
re-again, backquireto seek or demand-edpast participle suffix
adjective (صفت)common

صفت — لازم

لازمضروریمورد نیاز

لازم یا ضروری طبق قوانین یا برای هدفی مشخص

Needed or necessary according to rules or for a purpose

«برای سفر به خارج، گذرنامه لازم است.»

A passport is required to travel abroad.

«مدارک مورد نیاز باید تا جمعه تحویل داده شوند.»

The required documents must be submitted by Friday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
necessaryضروری

رایج. تقریباً قابل تعویض، ولی required معمولاً اشاره به قوانین یا شرایط رسمی دارد.

Common. Almost interchangeable, though 'required' often implies official rules or conditions.

essentialاساسی، حیاتی

قوی‌تر از required است و به معنای کاملاً لازم می‌باشد.

Stronger than required, implies absolutely needed.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000