resolved

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·solved/rɪˈzɑːlvd/
re-again, backsolveto find an answer or solution-edpast tense or past participle
adjective (صفت)common

صفت — مصمم

مصممقاطع

قطعی و مصمم برای انجام کاری بودن.

Firmly determined to do something.

«او مصمم است که مدرک خود را تمام کند.»

She is resolved to finish her degree.

«کمیته بعد از بحث، مسئله را حل کرد.»

The committee resolved the issue after discussion.

تفاوت با واژه‌های مشابه
determinedمصمم

متداول. در زمینه اراده یا قصد قوی قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable in contexts of firm intention or will.

resolvedحکم شده

رسمی. غالبا در زمینه حقوقی یا رسمی برای اشاره به تصمیم یا نتیجه استفاده می‌شود.

Formal. Often used in legal or official contexts to denote a conclusion or decision.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000