بازگشت

wrong

/rɒŋ/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): wrongersuperlative (عالی): wrongest
اشتباهنادرست

نادرست یا اشتباه؛ چیزی که درست یا صحیح نیست.

Not correct or true; mistaken.

«تو جواب اشتباه دادی.»

You gave the wrong answer.

«اتوبوس اشتباهی را سوار شدم و گم شدم.»

I took the wrong bus and got lost.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incorrectنادرست

رسمی. در متون رسمی یا نوشتاری به جای wrong برای اشاره به اشتباهات استفاده می‌شود، مثلا 'پاسخ نادرست'، در مکالمه روزمره کمتر رایج است.

Formal. Can replace 'wrong' in formal or written contexts when referring to errors, e.g. 'incorrect answer'. Less common in everyday speech.

mistakenاشتباه

رسمی. بیشتر برای باورها یا افکاری که اشتباه است به کار می‌رود، مثلا 'او در مورد زمان اشتباه کرد'. به طور معمول برای واقعیت‌ها یا اشیاء به کار نمی‌رود.

Formal. Typically used to describe beliefs or thoughts that are wrong, e.g. 'he was mistaken about the time'. Not usually used for facts or objects.

متضادها
2adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): wrongposition (جایگاه): end
اشتباهبه نادرستی

به شکلی که نادرست یا اشتباه باشد.

In a way that is incorrect or mistaken.

«تو آن کلمه را اشتباه هجی کردی.»

You spelled that word wrong.

«او ابزار را به اشتباه استفاده کرد و خرابش کرد.»

He used the tool wrong and broke it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incorrectlyبه اشتباه

رسمی. وقتی عمل یا حالتی نادرست است به جای wrong به‌صورت قید استفاده می‌شود، مثلا 'به اشتباه پاسخ دادن'. رسمی‌تر از wrong به عنوان قید است.

Formal. Can replace 'wrong' when describing incorrect actions or states, e.g. 'answered incorrectly'. More formal than 'wrong' used as adverb.

متضادها
3noun (اسم)formal
plural (جمع): wrongs
خطابی‌عدالتیتقلب

یک عمل یا حالت ناعادلانه یا ناصحیح.

An act or instance of injustice or unfairness.

«او خواست خطاهایی را که کرده بود جبران کند.»

He sought to right the wrongs he had done.

«شرکت متهم به انجام بی‌عدالتی علیه کارگران شد.»

The company was accused of committing wrongs against workers.

تفاوت با واژه‌های مشابه
injusticeبی‌عدالتی

رسمی. مخصوصاً به رفتار ناعادلانه اشاره دارد، معمولاً در زمینه‌های حقوقی یا اجتماعی. وقتی نابرابری مد نظر است جایگزین wrong می‌شود.

Formal. Refers specifically to unfair treatment, usually in legal or social contexts. Can replace 'wrong' when emphasizing unfairness.

errorخطا

رسمی/فنی. عام‌تر برای اشتباهات یا خطاها، اغلب در داده‌ها یا اطلاعات. به جای wrong برای اشتباه‌ها جایگزین می‌شود اما برای بی‌عدالتی خیر.

Formal/technical. More general for mistakes or faults, often in data or facts. Can substitute 'wrong' for mistakes but not for unfairness.

متضادها
4verb (فعل)formalpast (گذشته): wrongedpast participle (مفعولی): wronged-ing (حال): wronging3rd (سوم): wrongs
ظلم کردنبی‌عدالتی کردن

رفتار ناعادلانه یا اشتباه با کسی داشتن.

To treat someone unfairly or unjustly.

«او احساس می‌کرد کارفرما با او ناعادلانه رفتار کرده است.»

He felt he had been wronged by his employer.

«با دروغ گفتن به دیگران به آنها ظلم نکن.»

Don't wrong people by lying to them.

تفاوت با واژه‌های مشابه
injureآسیب زدن

رسمی. به آسیب فیزیکی یا روانی اشاره دارد؛ وقتی هدف آسیب است جایگزین wrong می‌شود اما wrong معناهای گسترده‌تری دارد.

Formal. Means to physically or emotionally harm; can replace 'wrong' when harm is meant, but 'wrong' has broader moral sense.

harmضرر رساندن

رایج. اشاره به وارد کردن آسیب یا خسارت دارد؛ در موارد فیزیکی یا عاطفی می‌تواند به جای wrong بیاید اما مفهوم حقوقی یا اخلاقی ندارد.

Common. Refers to causing damage or hurt; can replace 'wrong' in physical or emotional contexts but lacks legal or moral implication.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000