بازگشت

blend

/blɛnd/
1verb (فعل)common
past (گذشته): blendedpast participle (مفعولی): blended-ing (حال): blending3rd (سوم): blends
مخلوط کردنترکیب کردندر هم آمیختنیکدست کردن

چند چیز مختلف را با هم مخلوط کردن یا ترکیب کردن به طوری که یک واحد یکنواخت تشکیل دهند یا به آرامی در هم آمیخته شوند.

To mix or combine different substances or elements together so that they become one uniform whole, or to merge imperceptibly.

«میوه و ماست را آنقدر مخلوط کنید تا یکدست شود.»

Blend the fruit and yogurt until smooth.

«رنگ‌ها به خوبی با هم ترکیب می‌شوند.»

The colors blend together perfectly.

«او سعی کرد در جمعیت گم شود.»

He tried to blend in with the crowd.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mixمخلوط کردن/قاطی کردن/هم زدن (غذا و نوشیدنی و...) یا ترکیب کردن (چیزهای غیرمادی مانند احساسات و...) یا معاشرت کردن (با دیگران)/ادغام شدن (با جمعی و...) یا...-البته معنی اول و دوم رایج تر است، و معانی سوم و چهارم در کنار قید یا حرف اضافه ای مانند 'in' یا 'with' کاربرد دارد-مثلا: mix in/mix with (معاشرت کردن/هم نشین شدن/همدم شدن با فردی یا جمعی)-ترکیب کردن/به هم آمیختن/قاطی کردن (چیزها)-ترکیب شدن/مخلوط شدن/در هم آمیختن (خود به خود-بدون فعل فاعل یا اثر فاعل)-معاشرت کردن/همنشین شدن/همدم شدن (با فرد یا جمعی)/همنشینی کردن (با فرد یا جمعی)/ادغام شدن (با جمعی یا گروهی)/جزء جمعی یا گروهی شدن/در جمع یا گروهی حل شدن/یکی شدن (با فرد یا جمعی)-البته این کاربرد، کاربردی مجازی و استعاری است و منظور همان یکی شدن با گروه یا جمع و یا حل شدن در گروه یا جمع است-که این کاربرد، کاربردی مجازی و استعاری است-مثلا: He likes to mix with all sorts of people. = او دوست دارد با همه جور آدمی معاشرت کند. یا مثلا: She likes to mix with different people. = او دوست دارد با افراد مختلف معاشرت کند. (یا همنشینی کند-همنشین شود-همدم شود-همدمی کند-...)یا مثلا: I don't want to mix with these people. = من نمی‌خواهم با این مردم معاشرت کنم. (یا همنشینی کنم-...) یا مثلا: It is not good for you to mix with such people. = معاشرت با چنین افرادی برای شما خوب نیست. یا مثلا: I don't mix with those people. = من با آن افراد معاشرت نمی‌کنم. (یا همنشینی نمی‌کنم-...) یا مثلا: mix into a crowd = ادغام شدن با یک جمعیت/جزء جمعیتی شدن/در جمعیتی حل شدن/یکی شدن با جمعیتی-که این کاربرد، کاربردی مجازی و استعاری است-و منظور همان یکی شدن با گروه یا جمع و یا حل شدن در گروه یا جمع است-همانند همان معنی مجازی و استعاری کلمه 'blend' در زبان انگلیسی است که می شود: blend into a crowd = ادغام شدن با یک جمعیت/جزء جمعیتی شدن/در جمعیتی حل شدن/یکی شدن با جمعیتی-که این کاربرد، کاربردی مجازی و استعاری است و منظور همان یکی شدن با گروه یا جمع و یا حل شدن در گروه یا جمع است.
combineترکیب کردن/متصل کردن/ادغام کردن/پیوستن/یکی کردن یا...-البته فعل 'combine' نیز هم برای چیزهای مادی و هم برای چیزهای غیرمادی استفاده می شود-مثلا: We combined our efforts to achieve our goal. = ما تلاش هایمان را برای رسیدن به هدفمان ترکیب کردیم. (یا متصل کردیم/ادغام کردیم/یکی کردیم-...) یا مثلا: The two companies combined their resources. = دو شرکت منابع خود را با هم ترکیب کردند. (یا متصل کردند/ادغام کردند/یکی کردند-...) یا مثلا: It is good to combine exercise with a healthy diet. = خوب است که ورزش را با رژیم غذایی سالم ترکیب کنید. (یا متصل کنید/ادغام کنید/یکی کنید-...) یا مثلا: She combined the ingredients for the cake. = او مواد لازم برای کیک را با هم ترکیب کرد. (یا متصل کرد/ادغام کرد/یکی کرد-...) یا مثلا: We combined our efforts to achieve our goal. = ما تلاش هایمان را برای رسیدن به هدفمان ترکیب کردیم. (یا متصل کردیم/ادغام کردیم/یکی کردیم-...) یا مثلا: The two companies combined their resources. = دو شرکت منابع خود را با هم ترکیب کردند. (یا متصل کردند/ادغام کردند/یکی کردند-...) یا مثلا: It is good to combine exercise with a healthy diet. = خوب است که ورزش را با رژیم غذایی سالم ترکیب کنید. (یا متصل کنید/ادغام کنید/یکی کنید-...) یا مثلا: She combined the ingredients for the cake. = او مواد لازم برای کیک را با هم ترکیب کرد. (یا متصل کرد/ادغام کرد/یکی کرد-...)
mergeادغام کردن/ترکیب کردن/پیوستن/یکی کردن یا...-البته فعل 'merge' نیز هم برای چیزهای مادی و هم برای چیزهای غیرمادی استفاده می شود-مثلا: The two companies merged. = دو شرکت با هم ادغام شدند. (یا ترکیب شدند/پیوستند/یکی شدند-...) یا مثلا: The two roads merge into one. = دو جاده در یکی ادغام می شوند. (یا ترکیب می شوند/می پیوندند/یکی می شوند-...) یا مثلا: The two rivers merge into one. = دو رودخانه در یکی ادغام می شوند. (یا ترکیب می شوند/می پیوندند/یکی می شوند-...) یا مثلا: He tried to merge his ideas with hers. = او سعی کرد ایده هایش را با ایده های او ادغام کند. (یا ترکیب کند/بپیوندد/یکی کند-...) یا مثلا: The two companies merged their operations. = دو شرکت عملیات خود را با هم ادغام کردند. (یا ترکیب کردند/پیوستند/یکی کردند-...) یا مثلا: The two roads merge into one. = دو جاده در یکی ادغام می شوند. (یا ترکیب می شوند/می پیوندند/یکی می شوند-...) یا مثلا: The two rivers merge into one. = دو رودخانه در یکی ادغام می شوند. (یا ترکیب می شوند/می پیوندند/یکی می شوند-...) یا مثلا: He tried to merge his ideas with hers. = او سعی کرد ایده هایش را با ایده های او ادغام کند. (یا ترکیب کند/بپیوندد/یکی کند-...)
متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): blends
مخلوطترکیبآمیزه

مخلوط یا ترکیبی از چیزهای مختلف، به ویژه آنچه که با دقت آماده یا انتخاب شده باشد.

A mixture or combination of different things, especially one that has been carefully prepared or selected.

«این قهوه ترکیبی خوشمزه از دانه‌های مختلف است.»

This coffee is a delicious blend of different beans.

«هنرمند از آمیزه‌ای منحصر به فرد از رنگ‌ها استفاده کرد.»

The artist used a unique blend of colors.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mixtureمخلوط/ترکیب/آمیزه یا...-البته اسم 'mixture' نیز هم برای چیزهای مادی و هم برای چیزهای غیرمادی استفاده می شود-مثلا: a mixture of spices = مخلوطی از ادویه جات. (یا ترکیبی از ادویه جات-...) یا مثلا: a mixture of emotions = مخلوطی از احساسات. (یا ترکیبی از احساسات-...) یا مثلا: a mixture of joy and sorrow = مخلوطی از شادی و غم. (یا ترکیبی از شادی و غم-...) یا مثلا: a mixture of different cultures = مخلوطی از فرهنگ های مختلف. (یا ترکیبی از فرهنگ های مختلف-...) یا مثلا: a mixture of different ideas = مخلوطی از ایده های مختلف. (یا ترکیبی از ایده های مختلف-...) یا مثلا: a mixture of different opinions = مخلوطی از نظرات مختلف. (یا ترکیبی از نظرات مختلف-...)
combinationترکیب/مخلوط/آمیزه یا...-البته اسم 'combination' نیز هم برای چیزهای مادی و هم برای چیزهای غیرمادی استفاده می شود-مثلا: a combination of flavors = ترکیبی از طعم ها. (یا مخلوطی از طعم ها-...) یا مثلا: a combination of factors = ترکیبی از عوامل. (یا مخلوطی از عوامل-...) یا مثلا: a combination of circumstances = ترکیبی از شرایط. (یا مخلوطی از شرایط-...) یا مثلا: a combination of colors = ترکیبی از رنگ ها. (یا مخلوطی از رنگ ها-...) یا مثلا: a combination of different cultures = ترکیبی از فرهنگ های مختلف. (یا مخلوطی از فرهنگ های مختلف-...) یا مثلا: a combination of different ideas = ترکیبی از ایده های مختلف. (یا مخلوطی از ایده های مختلف-...) یا مثلا: a combination of different opinions = ترکیبی از نظرات مختلف. (یا مخلوطی از نظرات مختلف-...)
hybridهیبرید/دورگه/ترکیب یا...-البته اسم 'hybrid' نیز هم برای چیزهای مادی و هم برای چیزهای غیرمادی استفاده می شود-مثلا: a hybrid car = یک ماشین هیبریدی. (یا یک ماشین دورگه-...) یا مثلا: a hybrid plant = یک گیاه هیبریدی. (یا یک گیاه دورگه-...) یا مثلا: a hybrid animal = یک حیوان هیبریدی. (یا یک حیوان دورگه-...) یا مثلا: a hybrid culture = یک فرهنگ هیبریدی. (یا یک فرهنگ دورگه-...) یا مثلا: a hybrid idea = یک ایده هیبریدی. (یا یک ایده دورگه-...) یا مثلا: a hybrid language = یک زبان هیبریدی. (یا یک زبان دورگه-...)
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000