بازگشت

blow up

/bloʊ ʌp/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
منفجر شدنمنفجر کردنترکیدن

منفجر شدن یا منفجر کردن چیزی با استفاده از مواد منفجره یا فشار داخلی.

To burst or shatter violently and noisily as a result of rapid combustion or an internal force.

«ساختمان قدیمی توسط کارشناسان تخریب منفجر شد.»

The old building was blown up by demolition experts.

«ماشین پس از تصادف منفجر شد.»

The car blew up after the crash.

تفاوت با واژه‌های مشابه
explodeمنفجر شدن/کردن (کلی و عمومی تر از blow up در برخی موارد غیرمادی استفاده می شود مثل عصبانیت زیاد و ناگهانی) در بیشتر موارد قابلیت جایگزینی با blow up را دارد. برای مثال The bomb exploded و The bomb blew up هر دو درستند. اما His anger exploded درست است ولی his anger blew up کمتر رایج است و گاهی به معنی دیگری می تواند باشد. گاهی به معنی شکست خوردن یک نقشه است که با exploded متفاوت است. مثال: The situation could explode any minute. The situation could blow up any minute. این دو در اینجا متفاوت هستند. explode در اینجا به معنای بحرانی شدن شرایط است اما blow up به معنای شکست خوردن و بهم ریختن اوضاع است. پس کامل باهم معادل نیستند اما در مورد شی فیزیکی منفجر شدن بله هر دو درستند.
detonateمنفجر کردن (عامدانه، به طور فنی)، استفاده از مواد منفجره برای تخریب، رسمی/فنی. برای شروع عمدی انفجار یک وسیله انفجاری استفاده می‌شود. «آنها ساختمان قدیمی را منفجر کردند» یا «آنها ساختمان قدیمی را با مواد منفجره تخریب کردند». برای انفجارهای تصادفی یا ترکیدن عمومی استفاده نمی‌شود.
متضادها
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
باد کردنپف کردن

پر کردن چیزی از هوا یا گاز تا باد کند و بزرگ شود.

To fill something with air or gas, causing it to expand.

«می‌توانی کمکم کنی این بادکنک‌ها را برای مهمانی باد کنیم؟»

Can you help me blow up these balloons for the party?

«او مجبور شد قبل از رفتن به رودخانه قایق بادی را باد کند.»

He had to blow up the raft before going on the river.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inflateباد کردن، متورم کردن (عمومی و رسمی تر). روزمره. برای پر کردن چیزی با هوا کاملاً قابل تعویض با 'blow up' است. 'Inflate the balloon' یا 'Blow up the balloon'. 'Inflate prices' (قیمت‌ها را بالا بردن) استفاده می‌شود اما 'blow up prices' در این معنی استفاده نمی‌شود.
متضادها
3phrasal verb (فعل عبارتی)common
عصبانی شدناز کوره در رفتنطاقت از دست دادن

ناگهان و به شکلی کنترل‌نشده بسیار عصبانی شدن.

To suddenly become very angry, often in an uncontrolled way.

«او به خاطر شلوغ‌کاری بچه‌هایش عصبانی شد.»

She blew up at her kids for making a mess.

«قصد نداشتم عصبانی شوم، اما خیلی استرس داشتم.»

I didn't mean to blow up, but I was so stressed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
eruptفوران کردن، منفجر شدن (احساسات). ادبی/رسمی. نشان‌دهنده نمایش ناگهانی و خشن، اغلب از احساسات است. 'His anger erupted' یا 'He blew up in anger'.
4phrasal verb (فعل عبارتی)common
بزرگ کردن (عکس)چاپ کردن در اندازه بزرگ

بزرگ کردن یا چاپ کردن یک عکس در اندازه بزرگتر.

To make a photograph or image much larger.

«می‌توانی این عکس را برایم بزرگ کنی تا روی دیوار بگذارم؟»

Can you blow up this picture for me to put on the wall?

«او از عکاس خواست پرتره مورد علاقه‌اش را بزرگ کند.»

She asked the photographer to blow up her favorite portrait.

تفاوت با واژه‌های مشابه
enlargeبزرگ کردن (عمومی تر). روزمره. اصطلاح رسمی‌تر و کلی برای بزرگ کردن هر چیزی. 'Enlarge the photo' یا 'Blow up the photo'. می‌تواند برای چیزهای غیر بصری نیز استفاده شود (مثلاً بزرگ کردن یک خانه).
magnifyبزرگنمایی کردن (با ابزار). فنی. اغلب به معنای استفاده از لنز یا ابزار برای بزرگ‌تر نشان دادن چیزی است. 'Magnify the image'. برای صرفاً چاپ یک عکس بزرگتر کمتر رایج است.
متضادها
5phrasal verb (فعل عبارتی)common
نقشه بر آب شدنشکست خوردنفروپاشیدن

(در مورد برنامه یا وضعیت) به کلی شکست خوردن یا به طرز فاجعه‌باری اشتباه پیش رفتن.

(Of a plan, project, or situation) to fail completely or go wrong in a disastrous way.

«نقشه‌های دقیق آنها با کناره‌گیری سرمایه‌گذار اصلی نقش بر آب شد.»

Their carefully laid plans blew up when the main investor pulled out.

«مذاکرات صلح به دلیل یک اختلاف نظر جزئی به شکست انجامید.»

The peace talks blew up over a minor disagreement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failشکست خوردن (عمومی). روزمره. اصطلاح کلی برای موفق نشدن. 'The plan failed' یا 'The plan blew up'. 'Blow up' به معنای شکستی دراماتیک‌تر یا فاجعه‌بارتر است.
collapseفروپاشیدن، از هم گسیختن. روزمره. نشان‌دهنده یک فروپاشی ناگهانی و کامل است. 'The negotiations collapsed' یا 'The negotiations blew up'.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000