بازگشت

heart

/hɑːrt/
1noun (اسم)common
plural (جمع): hearts
قلبدل

عضوی ماهیچه‌ای و توخالی که خون را در سراسر سیستم گردش خون پمپ می‌کند.

A hollow muscular organ that pumps the blood through the circulatory system.

«قلبش از هیجان تندتر می‌زد.»

His heart beat faster with excitement.

«دکتر به قلبش گوش داد.»

The doctor listened to her heart.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pumpپمپ، تلمبه (فعل اصلی: pump) و به معنای 'قلب' است، اما فقط در زمینه عملکرد مکانیکی آن. 'Pump' در این مفهوم یک اصطلاح فنی یا استعاری است و در گفتگوهای روزمره جایگزین 'heart' نمی‌شود. مثال: The heart acts as a pump for blood. (قلب به عنوان یک پمپ برای خون عمل می‌کند.)
2noun (اسم)common
plural (جمع): hearts
مرکزهستهباطن

بخش مرکزی یا درونی‌ترین قسمت یک چیز.

The central or innermost part of something.

«آنها در مرکز شهر زندگی می‌کنند.»

They live in the heart of the city.

«هسته اصلی مشکل ارتباطات است.»

The heart of the problem is communication.

تفاوت با واژه‌های مشابه
centerمرکز (فعل اصلی: center) و به معنای 'بخش مرکزی' است. 'Center' و 'heart' در این مفهوم کاملاً قابل جایگزینی هستند و هر دو برای اشاره به نقطه مرکزی یا مهم یک چیز استفاده می‌شوند. هر دو کلمه در گفتگوهای روزمره و نوشتار رایج هستند. مثال: The city center / heart of the city. (مرکز شهر.)
coreهسته، مغز (فعل اصلی: core) و به معنای 'بخش مرکزی' است. 'Core' اغلب به هسته داخلی یک میوه، زمین یا یک ایده اصلی اشاره دارد. می‌تواند جایگزین 'heart' شود اما 'core' بیشتر به جوهر یا اساس یک چیز اشاره دارد. مثال: The core of the issue. (هسته اصلی موضوع.)
متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): hearts
دلاحساساتعاطفه

ماهیت عاطفی یا روحی یک فرد، به خصوص در مورد توانایی محبت، عشق و دلسوزی.

A person's emotional or spiritual nature, especially with regard to the capacity for tenderness, affection, or compassion.

«او قلب مهربانی دارد.»

She has a good heart.

«او از اعماق قلبش صحبت کرد.»

He spoke from the bottom of his heart.

تفاوت با واژه‌های مشابه
soulروح، روان (فعل اصلی: soul) و به معنای 'ماهیت عاطفی' است. 'Soul' بیشتر به بخش غیرمادی و معنوی یک فرد اشاره دارد، در حالی که 'heart' می‌تواند به مرکز احساسات نیز اشاره کند. 'Soul' معمولاً در بافت‌های فلسفی، مذهبی یا ادبی جایگزین 'heart' می‌شود. مثال: She poured out her heart/soul to him. (او دل/روح خود را به او گشود.)
spiritروح، جان (فعل اصلی: spirit) و به معنای 'ماهیت عاطفی' است. 'Spirit' می‌تواند به انرژی، شور و اشتیاق یا حالت ذهنی یک فرد اشاره کند. در معنای شجاعت یا شور زندگی، 'spirit' می‌تواند جایگزین 'heart' شود. مثال: She has a kind heart/spirit. (او قلب/روحی مهربان دارد.)
متضادها
4noun (اسم)common
شجاعتجرأتهمت

شجاعت یا اشتیاق.

Courage or enthusiasm.

«تیم شجاعت زیادی از خود نشان داد.»

The team showed a lot of heart.

«او پس از چندین شکست دل‌سرد شد.»

He lost heart after several failures.

تفاوت با واژه‌های مشابه
courageشجاعت، دلاوری (فعل اصلی: courage) و به معنای 'شجاعت' است. 'Courage' و 'heart' در این مفهوم قابل جایگزینی هستند، اما 'courage' کلمه‌ای رایج‌تر برای بیان شجاعت است. مثال: He showed great courage/heart in battle. (او در نبرد شجاعت زیادی نشان داد.)
spiritروحیه، شور و شوق (فعل اصلی: spirit) و به معنای 'اشتیاق' یا 'روحیه' است. 'Spirit' در این مفهوم می‌تواند جایگزین 'heart' شود، به خصوص وقتی به عزم و اراده اشاره دارد. مثال: He fought with great spirit/heart. (او با روحیه/همت زیادی جنگید.)
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000