immediately obvious

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

im·me·di·ate·ly ob·vi·ous/ɪˈmiːdiətli ˈɑːbviəs/
phrase (عبارت)common

عبارت — فوراً واضح

فوراً واضحبلافاصله روشن

چیزی که همان لحظه روشن و قابل فهم است.

Clear or easy to understand at once.

«پاسخ فوراً روشن بود.»

The answer was immediately obvious.

«بلافاصله روشن بود که چرا او رفت.»

It was immediately obvious why he left.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000