بازگشت

mad

/mæd/
madmentally ill or angry
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): maddersuperlative (عالی): maddest
عصبانیخشمگینعصبی

بسیار عصبانی یا ناراحت

Very angry or upset

«او عصبانی بود چون او دیر کرده بود.»

She was mad because he was late.

«عصبی نشو به من!»

Don't get mad at me!

تفاوت با واژه‌های مشابه
angryعصبانی

رایج و روزمره. وقتی به معنای 'بسیار عصبانی' است جایگزین mad می‌شود، مثلاً 'او عصبانی بود' به جای 'عصبی بود'. برای بیماری ذهنی استفاده نمی‌شود.

Common everyday. Can replace mad when meaning 'very angry', e.g. 'She was angry about that' works instead of 'mad'. Not for mental illness.

furiousخشمگین

رسمی/غیررسمی. از mad قوی‌تر است و برای تأکید بر عصبانیت شدید به کار می‌رود، مثلاً 'او به خاطر اشتباه بسیار خشمگین بود'.

Formal/informal. Stronger than mad, used to emphasize very intense anger, e.g. 'He was furious at the mistake'.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): maddersuperlative (عالی): maddest
دیوانهجنون‌زدهآشفته ذهن

دارای اختلال روحی یا دیوانه

Mentally ill or insane

«بعد از حادثه رفتار او دیوانه‌گونه بود.»

He acted mad after the accident.

«فیلم قدیمی یک دانشمند دیوانه را نشان می‌دهد.»

The old movie shows a mad scientist.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insaneدیوانه

رسمی. معمولاً اصطلاح حقوقی یا پزشکی است و در مکالمه روزمره کمتر به جای mad برای بیماری ذهنی استفاده می‌شود.

Formal. Usually legal or clinical term. Less common in casual speech to mean mentally ill compared to mad.

crazyدیوانه

غیررسمی. در گفتار معمولی برای بیماری ذهنی یا رفتارهای عجیب به کار می‌رود ولی ممکن است در برخی موقعیت‌ها توهین‌آمیز تلقی شود.

Informal. Often used in casual talk for mentally ill or wild behavior, but can be offensive in some contexts.

متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): maddersuperlative (عالی): maddest
دیوانه‌وار دوست داشتنمشتاقشیفته

بسیار مشتاق یا شیفته چیزی بودن

Extremely enthusiastic or passionate about something

«او دیوانه‌وار شکلات دوست دارد.»

She's mad about chocolate.

«آنها خیلی به فوتبال علاقه‌مند هستند.»

They are mad about football.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crazyدیوانه‌وار

غیررسمی. معمول در زبان گفتاری برای ابراز شدت علاقه، مثلاً 'دیوانه‌وار فوتبال دوست داشتن'.

Informal. Common in spoken English to mean very enthusiastic, e.g. 'mad about football'.

enthusiasticمشتاق

رسمی. اصطلاحی متعادل برای علاقه قوی ولی شدت mad را ندارد.

Formal. More neutral term for strong interest, but less intense than mad in informal contexts.

متضادها
4phrase (عبارت)common
بی‌پرواییدیوانگیسرخوشی

بی‌پروایی یا رفتار دیوانه‌وار و کنترل‌نشده

Expressing reckless lack of restraint or wild behavior

«او با بی‌پروایی کامل رانندگی کرد.»

He drove with mad abandon.

«تیم با انرژی دیوانه‌وار بازی کرد.»

The team played with mad energy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
recklessnessبی‌پروایی

رسمی. رفتار بی‌ملاحظه یا خطرناک را توصیف می‌کند که معنای مشابهی با mad به‌عنوان بی‌خویشتنی دارد.

Formal. Describes careless or dangerous behavior similar to 'mad' as lack of self-control.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000