بازگشت

crazy

cra·zy/ˈkreɪ.zi/
crazymad; mentally disturbed or extremely enthusiastic
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): craziersuperlative (عالی): craziest
دیوانهمجنون

از نظر روانی بیمار یا بسیار عجیب و غریب؛ طرز فکر یا رفتار غیرعادی

Mentally ill or wildly eccentric; not thinking or behaving normally

«او حتماً دیوانه است که از آن ارتفاع پریده است.»

He must be crazy to jump from that height.

«بعد از حادثه او رفتاری عجیب و غریب دارد.»

She's acting crazy after the accident.

تفاوت با واژه‌های مشابه
madدیوانه

غیررسمی و رایج. می‌تواند جایگزین crazy شود وقتی درباره بیماری روانی یا رفتار شدید حرف می‌زنیم، اما در بعضی مناطق mad به معنی عصبانیت هم هست؛ مثلاً 'He's mad' ممکن است عصبانیت یا دیوانگی باشد.

Informal/common. Can replace 'crazy' when referring to mental illness or extreme behavior, but 'mad' is also used more for anger in some regions; e.g. 'He's mad' can mean angry or crazy.

insaneدیوانه

رسمی. معمولاً در زمینه‌های پزشکی قانونی یا روانشناسی برای بیماری شدید روانی به کار می‌رود؛ در گفتار روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Usually used in clinical or legal contexts for severe mental illness; less common in casual speech compared to 'crazy'.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): craziersuperlative (عالی): craziest
دیوانه‌وار مشتاقعلاقه‌مند شدید

بسیار مشتاق یا علاقه‌مند به چیزی

Extremely enthusiastic or passionate about something

«او دیوانه‌وار به موسیقی جاز علاقه دارد.»

She's crazy about jazz music.

«آن‌ها نسبت به فوتبال خیلی شور دارند.»

They are crazy for football.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fanaticalمتعصب

رسمی/غیررسمی. جایگزین crazy برای اشتیاق زیاد است ولی معمولاً معانی افراطی غیرمنطقی دارد؛ مثل 'fanatical about sports' شدت بیشتری نسبت به 'crazy about sports' دارد.

Formal/informal. Can replace 'crazy' when describing extreme enthusiasm, but 'fanatical' often implies irrational devotion; e.g. 'fanatical about sports' is stronger than 'crazy about sports'.

passionateپُرشور

رایج/رسمی. قابل جایگزین کردن با crazy برای ابراز علاقه یا عشق قوی در موارد مثبت است.

Common/formal. Interchangeable with 'crazy' to express strong interest or love for something in positive contexts.

متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): craziersuperlative (عالی): craziest
دیوانه‌کنندهغیرعادی

بسیار غیرعادی، غیرمنتظره یا شدید به طوری که تعجب یا شوک ایجاد می‌کند

Very unusual, unexpected, or extreme in a way that surprises or shocks

«آن یک ایده دیوانه‌کننده بود اما جواب داد!»

That was a crazy idea but it worked!

«مهمانی دیشب خیلی دیوانه‌وار شد.»

The party got crazy last night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insaneدیوانه‌کننده

غیررسمی. برای موقعیت‌های شدید یا غیرقابل باور به کار می‌رود؛ در گفتار غیررسمی قابل جایگزینی با crazy است.

Informal. Often used for extreme or unbelievable situations; interchangeable with 'crazy' in casual speech.

wildعجیب و غریب

غیررسمی. جایگزین استفاده می‌شود وقتی چیزی عجیب، بی‌پروا یا خیلی شدید است.

Informal. Can replace 'crazy' when describing unusual, reckless, or extreme things or events.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000