بازگشت

plans

/plænz/
1noun (اسم)common
plural (جمع): plans
برنامه‌هانقشه‌ها

برنامه‌ها و تصمیم‌هایی که برای آینده به‌طور دقیق تنظیم شده‌اند

Detailed arrangements or decisions about what to do in the future

«آنها برنامه‌ریزی کردند تا تابستان آینده سفر کنند.»

They made plans to travel next summer.

«باید برنامه‌هایمان را قبل از جلسه نهایی کنیم.»

We need to finalize our plans before the meeting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arrangementsترتیبات

روزمره. وقتی درباره ترتیب دادن کارهاست می‌تواند جایگزین plans شود ولی معمولاً رسمی یا جامع نیست.

Everyday. Can replace 'plans' when talking about organizing events but often less formal or comprehensive.

schemesنقشه‌ها

رسمی/ادبی. بیشتر برای برنامه‌های پیچیده یا گاهی سری به کار می‌رود، برای کاربردهای روزمره مناسب نیست.

Formal/literary. Used more for complicated or sometimes secretive plans. Not for casual daily uses.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): plannedpast participle (مفعولی): planned-ing (حال): planning3rd (سوم): plans
برنامه‌ریزی کردنطرح‌ریزی کردن

تصمیم‌گیری و تدارک دیدن برای انجام کاری در آینده

Make decisions about what one intends to do

«او برنامه دارد ماه آینده شغل جدیدی شروع کند.»

She plans to start a new job next month.

«ما در حال برنامه‌ریزی برای جشن سورپرایز او هستیم.»

We are planning a surprise party for him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arrangeترتیب دادن

روزمره. هنگام تنظیم برنامه برای رویدادها جایگزین plan می‌شود ولی کمتر رسمی و تدارک ساده‌تر را می‌رساند.

Everyday. Interchangeable with 'plan' when setting up events but less formal and may imply simpler preparations.

organizeسازماندهی کردن

متداول. معنی مشابه دارد ولی بر ساختاردهی و هماهنگی تأکید دارد نه صرفاً تصمیم‌گیری.

Common. Similar meaning but 'organize' focuses more on structuring or coordinating than on deciding the objective.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000