pungent

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pun·gent/ˈpʌndʒənt/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more pungentsuperlative (عالی): most pungent

صفت — تند

تندتیزنافذزننده

بویی تند و نافذ یا طعمی تیز و گس که معمولا ناخوشایند است.

Having a strong, sharp, and often unpleasant smell or taste.

«بوی تند سیر آشپزخانه را پر کرده بود.»

The pungent smell of garlic filled the kitchen.

«او طعم پنیر را به طرز غافلگیرکننده‌ای تند یافت.»

She found the cheese to have a surprisingly pungent taste.

تفاوت با واژه‌های مشابه
acridتند و گس (بو یا طعم شیمیایی/سوزاننده/ناخوشایند شدیدتر از pungent که باعث تحریک می‌شود.)
sharpتیز (هم برای بو و هم برای طعم، تند و قوی، اما معمولاً بدون مفهوم ناخوشایند بودن).
strongقوی (کلی‌تر از pungent، فقط به معنی شدت است و لزوماً ناخوشایند نیست).
متضادها
2adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more pungentsuperlative (عالی): most pungent

صفت — نیش‌دار

نیش‌دارتیزبینبرندهانتقادی

(در مورد کلام یا نوشته) نیش‌دار، انتقادی و تاثیرگذار؛ که حس تیزی ایجاد می‌کند.

Causing a sharp or keen sensation, as in a witty or critical remark; incisive.

«انتقاد تند او نقص‌های استدلال را آشکار کرد.»

His pungent critique revealed the flaws in the argument.

«او چند مشاهده تند درباره اوضاع سیاسی فعلی ارائه کرد.»

She offered a few pungent observations about the current political climate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
incisiveبرنده (انتقادی و دقیق، نشان‌دهنده هوشمندی و درک عمیق).
cuttingنیش‌دار (معمولاً به معنی تیز و آزاردهنده یا کنایه‌آمیز).
causticتند و زننده (بسیار انتقادی، با طعنه و گزندگی شدید).
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000